نمایش 1 - 10 از 105
شهید امیدی که در عملیات انصار در بیستم شهریور سال۱۳۶۵ مصادف با شب هفتم محرم با خیل عضیمی از یاوران حسینی در کربلای جزیره مجنون با مسئولیت فرماندهی گردان ۱۵۴حضرت علی اکبر(ع)از لشگر ۳۲انصارالحسین استان همدان به شهادت رسید در بخشی از نامه های ارسالی به همسر خود نکات زیبا وبه یاد ماندنی از اسرار دفاع مقدس به یادگار گذاشته از جمله:
11/26/1396 - 21:01
نامه مزین به سفارش قرآن کریم هست که «واستعینوابالصبر والصلاه»سوره بقره آیه۴۵
11/20/1396 - 20:57
در نامه های شهید محسن امیدی که برای همسرش نوشته وبعداز سی ویکسال که از شهادت محسن وغریب به یک اربعین از این نوشته ها می گذرد جهت کاروان راهیان نور قابل استفاده هست خصوصا دانشجویان وقاطبه قشر جوان
11/19/1396 - 19:47
حاج آقا چنددقیقه ای که گذشت حاج آقا گفت:»نماز عصرم مانده» رفت کنار دیوار بهداری وضو گرفت وآمد
11/14/1396 - 06:43
چندروزی بود که بعلت صدمات وارده به چشمم در درمانگاه بستری بودم
11/13/1396 - 08:51
چهره ها گل انداخته بود کها اردوگاه بین تلقسین رات شدیم تالحظاتی دیگر وارد اردوگاه قبلی می شویم‌واز لابلای پرده اتوبوس داشتیم نگاه می کردیم که از چند متری چندین مامور عراقی به طرف اتوبوس ما آمدند،سریع لای پرده راانداختیم وسرها را پایین،
11/07/1396 - 10:59
حاج آقانشست واحمد ضابط خشن دستور داد وسربازان با حرص وولع تمام شروع کردند به زدن ،طوری میزدند که حاج آقا عین یک توپ بسکتبال که به زمین بخورد وهوا برود اینطوری با آن بدن نحیف لاغر کتک میزدند وهر چه احمد ضابط اصرار کرد حاج آقا فقط کلمه استغفار وفاطمه زهرا را برزبان جاری داشت وهمگی ما پنجاه نفرهم نظاره گربودیم ،اصلا مگر کسی جرات داشت چیزی یا حرفی بزند
11/02/1396 - 08:42
شب را تا صبح بدون وسایل گذرانیدم وبا سوت آمار ریختیم بیرون ،بعد از آمارگیری که بصورت خمسه خمسه باید سر به زیر می نشستیم وبا هر شمارشی هم یک کابل نوش جان می کردیم
11/01/1396 - 08:42
بعد از اینکه ضابط خلیل رفت پایین از اتوبوس ،دقایقی نگذشته بودکه اتوبوس سرش را کج کرد وراهی اردوگاه موصل دو که راه چندانی نبودشد.رسید وبا کشیدن ترمز ،باید پیاده شویم
10/16/1396 - 08:34

صفحه‌ها

اشتراک در خاطرات