وضعیت آب و هوای همدان

خبرگزاری علم و فناوری

**

تاریخ : دوشنبه 4 آذر 1398 ساعت 07:37   |   کد مطلب: 38270
زهرا پناهی، همسر شهید چیت‌سازیان از خاطرات شهیدش می‌گوید و تأکیدش بر این جمله او که ««کسی می‌تواند از سیم خاردارهای دشمن عبور کند که در سیم خاردار نفس‌ گیر نکرده باشد».

به گزارش نافع، زهرا پناهی در یادواره ۳۳۴ زن شهید استان همدان با بیان اینکه امروز توفیقی حاصل شد در یادواره شهدا و ایثارگر باشم و از ساده‌زیستی، کلام نافذ و از همه خوبی‌های متجلی در شهدا سخن بگوییم اظهار کرد: اگر برای اعتلای فرهنگ ایثار و شهادت برای نسل جوان صحبتی داشته باشیم باید از ناگفته‌هایی از شهدا بگوییم.

وی افزود: باید از سیر و سلوک و خصوصیات روحی شهدا برای نسل جوان صحبت کنیم و از مادران و زنانی تعریف کنیم که مردانه به میدان آمدند و بر احساسات زنانه خود غلبه کردند.

همسر شهید چیت‌سازیان تاکید کرد: این زنان توانستند بر احساسات خود مدیریت کنند و شیرمردانی را به جبهه بفرستند و حماسه‌هایی را بیافریند که در مقابل دژخیمان زمان خود همچون حضرت زینب(س) استوار و سربلند بودند.

وی با اشاره به اینکه این زنان تمام مصیب‌ها و دردها را به دوش کشیدند و دم نزدند گفت: باید برای نسل امروز از جوانانی بگوییم در دانشگاه جهاد اصغر درس خودشناسی و خداشناسی آموختند و با بهترین نمره در دانشگاه جهاد اکبر پیروز شدند.

پناهی با بیان اینکه باید برای جوانان گفت که جبهه برای افرادی دانشگاه بود و باید شاهد مثال آورد که جز جملات ناب شهدا شاهد مثال نیست افزود: باید وصیت‌نامه‌های شهدا را برای جوانان بازگو کرد و به آنها بگوییم شهدا ره صدساله را یک شبه رفتند.

وی گفت: باید برای نسل جوان که جنگ و روز واقعه را ندیده‌اند بگوییم که اگر شیرانی در جبهه بودند به خاطر مادران عاشورایی بود که در دامان خود آنها را تربیت کردند و پدرانی که نان حلال بر سر سفره این بزرگواران آوردند.

همسر شهید چیت‌سازیان ادامه داد: باید از همسران زینب‌وار که تمام سختی‌ها و مشکلات را تحمل کردند و در دوری همسران خود مشکلات خانه و زندگی و تربیت فرزندان را برعهده گرفتند، سخن گفت

وی افزود: باید برای نسل جوان از جانبازان و شهیدان زنده و از همسران صبور با استقامت آنها گفت که خیلی از آنها بعدها به شهدا پیوستند و هنوز از خانه‌های بسیاری از آنها نیز صدای آژیر قرمز بلند می‌شود.

پناهی افزود: به قول شهید چیت‌سازیان یا همان علی آقای خودمان باید از روی دنیا پلی زد یا از روی آن عبور کرد تا گرفتار دنیا و هوای نفس نشد.

وی با اشاره به اینکه شهید چیت‌سازیان می‌گفت «شهدا برای کسانی زنده‌اند که قدر آنها را بدانند و راه آنها را ادامه دهند» گفت: علی‌آقا در چنین روزی بود یعنی سوم آذر سال ۶۶ به شهادت رسید.

همسر شهید چیت‌سازیان با اشاره به اینکه از آخرین روزهای دنیوی علی آقایی که یک فرمانده بود، کسی که خودش را یک بسیجی می‌دانست و بسیجی معرفی می‌کرد برایتان می‌گویم افزود: او خود را فرزند جبهه و جنگ می‌دانست و آرزوی شهادت داشت.

وی با بیان اینکه علی می‌گفت که نه برای جهنم و نه برای بهشت کار کنید و کاری کنید که خدا از ما راضی باشد گفت: ذکر زیر لب او «یا اباعبدالله(ع)» بود، به قولی او فرمانده دلها بود و شجاع و مرد عمل.

پناهی افزود: علی‌آقا بسیار قلب رئوفی داشت و خانواده دوست بود، او برای نوجوان ۱۵ ساله دوست خوبی بود و برای پیرمرد ۷۰ ساله رفیق راه، صدام برای سر او به لحاظ شجاعت، جسارت، تلاش و غیورمردی‌اش بالاترین نشان عراق را تعیین کرده بود.

وی با بیان اینکه هرگاه اسم علی چیت‌ساز در جبهه می‌آمد همه جان تازه می‌گرفتند و این را من نمی‌گویم تمام همرزمانش می‌گویند گفت: مقام معظم رهبری وقتی او را در کتاب «وقتی مهتاب گم شد» و «گلستان یازدهم» شناخت چندین بار نامش را بر زبان آورد و برای سخنان معنویش بغض کرد.

همسر شهید چیت‌سازیان با اشاره به اینکه «کسی می‌تواند از سیم خاردارهای دشمن عبور کند که در سیم خاردار نفس‌ گیر نکرده باشد» که این جمله بسیار معنوی است گفت: علی آقا در وصیت‌نامه‌اش به من تاکید کرد اگر فرزندمان پسر شد روزی او را با تربت امام حسین(ع) باز کنم و به او یاد دهم نانش را از راه حلال به دست آورد و به او بگویم جلوی زورگویان سرخم نکند.

وی با بیان اینکه هرچند زندگی کوتاه مشترکی داشتیم که به مدت یک سال و هشت ماه بود اما بسیار بادوام بود چون علی آقا نه تنها همسری خوب که رفیق خوبی برایم بود خاطرنشان کرد: او درس زندگی، فداکاری و گذشت را به من آموخت.

پناهی با اشاره به اینکه علی‌آقا یاد داد که در نبودش همانطور که می‌خواهد فرزندش را بزرگ کنم و الان سی و دومین سالگرد شهادتش را با دیگر شهدای کشورم گرامی می‌دارم افزود: بسیاری از شهدا در دفاع و از حریم، دین و میهن هرآنچه را داشتند، گذاشتند و خود چراغ راه شدند.

وی با بیان اینکه اینها را باید به جوانان نه یک بار و نه دو بار بلکه هزاران بار گفت چون آنها ندیده‌اند و اطلاعی ندارند تصریح کرد: اینجاست که می‌توانیم بگوییم فرهنگ ایثار و شهادت را معنا می‌بخشیم.

همسر شهید چیت‌سازیان با اشاره به اینکه امشب شب شهادت علی آقاست و آخرین خاطره‌ای که از ایشان دارم را می‌گویم که در کتاب «گلستان یازدهم» عنوان شده اما شنیدنش اینجا خالی از لطف نیست گفت: آخرین روزهای آبان‌ماه سال ۶۶ علی‌آقا از منطقه آمد و مانند عادت همیشگی خود آن سه چهار روز را برای سرکشی از خانواده‌های شهدا، از همرزمان مجروح خود در بیمارستان و فرزندان جانبازانی که در آسایشگاه بودند و حضور در باغ بهشت و روستاهای دور برای دیدن خانواده‌های شهدا گذراند.

وی با بیان اینکه وقتی برای نهار و شام می‌آمد او را می‌دیدیم که دلمان هم به همان دیدار خوش بود افزود: آخرین روز ۲۷ آبان ۶۶ بود که آمد، آن روز احساس عجیبی داشتم چون هرگاه برای او اتفاقی می‌افتد مثلا مجروح می‌شد شب قبل خوابش را می‌دیدم و فردا حالم گرفته می‌شد.

پناهی با اشاره به اینکه روز ۲۷ آبان ماه ۶۶ حس غریبی به من دست داده بود و نمی‌دانم چرا مرتب به او نگاه می‌کردم و پیش خود می‌گفتم نکند آخرین باری باشد که او را می‌بینم و به همین خاطر خوب نگاهش می‌کردم گفت: وضو گرفتن، نمازخواندن و همه کارهای او را نگاه می‌کردم تا ببینم و به یاد بسپارم.

وی با اشاره به اینکه شب دیدم با پدر و مادرش ریز ریز صحبت می‌کند و متوجه شدم سفارش‌هایی دارد که در نبودش کارهایی را انجام دهند افزود: به من گفت که می‌خواهم زودتر از شب‌های دیگر بخوابم چون باید ساعت ۲ بامداد بروم و برای جلسه فردا در منطقه حاضر شوم.

همسر شهید چیت‌سازیان با بیان اینکه مانند عادت همیشه سریع وسایلش را آمده کردم اما دلشوره با من بود چون متوجه شدم که به پدر و مادرش گفت این بار تا دو ماه دیگر برنمی‌گردد افزود: علی آقا عادت نداشت آمدن و رفتنش را بگوید و این شد که نزدیک ساعت ۲ بیدارش کردم که بروم درحالی که خود نخوابیده بودم و فکر می‌کردم.

همسر شهید چیت‌سازیان با اشاره به اینکه او مانند همیشه وضویش را گرفت و رفت گفت: تا دم در، در سرما و سوز آبان‌ماه همراهی‌اش کردم، همیشه عادت داشتیم وقتی خداحافظی می‌کرد می‌گفت حلالم کن و من هم می‌گفتم شفاعت یادت نرود.

وی ادامه داد: آن شب به لحاظ حس غریبی که داشتم و شنیده بودم تا دو ماه دیگر برنمی‌گردد از او کنار ماشین پرسیدم «علی می‌خواهی بروی و تا دو ماه دیگر برنگردی، یعنی تولد فرزندمان نباشی؟»، وقتی دید حال خوبی ندارم سریع جواب داد نه، نگران نباش تا یک هفته دیگر برمی‌گردم اما به کسی نگو.

پناهی با اشاره به اینکه احساس کردم آرامش قوی در وجودم رخنه کرد و او توانست مرا آرام کند گفت: با این صحبت‌ها بود که گاز ماشین را گرفت و رفت و این شد آخرین دیدار من با او.

وی با بیان اینکه یک هفته دیگر منتظر بودم علی‌آقا برگردد که فردای روز چهارم آذر ۶۶ به آرزویش رسید، آرزویی که دوست داشت به خیل شهدا برسد افزود: وقتی بعد از سه یا چهار روز پیکر پاک او را دیدم یعنی هشتم آذرماه سال ۶۶، گفتم علی آقا واقعا به آرزویت رسیدی و دیگر خجالت نمی‌کشی نزد خانواده شهدا بروی چون همیشه این را می‌گفت که از پدر و مادر شهدا خجالت می‌کشم و چرا هفت سال است که جبهه‌ام و اتفاقی برایم در بدترین شرایط نیافتاده است، حتما کاری کرده‌ام.

همسر شهید چیت‌سازیان بیان کرد: بعد از شهادت برادرش که پنج ماه جلوتر از ایشان بود منقلب شد، در نهایت به آرزوی دیرینه‌اش رسید.

انتهای پیام/

برچسب‌ها: 

دیدگاه شما