آخرین قیمت سکه و طلا
دکه روزنامه و نشریات
وضعیت آب و هوای همدان

خبرگزاری علم و فناوری

**

تاریخ : چهارشنبه 7 فروردين 1398 ساعت 19:23   |   کد مطلب: 35633
یک روز رفتیم به کپر اهالی سر بزنیم...پیرزنی تنها بود که سالها بود شوهرش را از دست داده بود و فرزندی هم نداشت.

به گزارش نافع،  کوچکترین کپری بود که تا به حال دیده بودم. حتی نمیشد تویش ایستاد. پیرزن رنجور بود و ناتوان و خمیده...نزدیک به 80سال داشت.

غیر از لباس کهنه ای که به تن داشت فقط یک لحاف در کپرش می دیدی.

اما همین که صحبت گرم شد همه را ضربه فنی کرد...

حاج ناصر پرسید:از خدا چه می خواهی؟

همه منتظر بودیم تا از خدا کمی گشایش در امور طلب کند؛ یا به رسم سایر اهالی که مناعت طبعشان زبانزد است، برای رفاه سایر جماعت روستا دعا کند. به نظرتان پیرزنی بی سواد،وسط بیابان،در چنین وضعیت سخت معیشتی و درحالیکه تا به حال پای منبر هیچ کس ننشسته چه باید بگوید؟!!!

پیرزن گفت:

هرچه خدا برای من بخواهد!

انگار باورمان نشده بود، به شعارهایی از این جنس در زندگی خودمان عادت کرده بودیم. گفتیم:خب آن که به جای خودش...دیگر از خدا چه می خواهی؟

 

گفت:

"هرچه خدا برای من بخواهد!من هم همان را می خواهم،من چه می دانم خدا برای من چه می خواهد،اما هرچه او بخواهد حتما خیر است"

دیگر داشت از خودم بدم می آمد، این پیرزن چه حکمت و معرفتی داشت!!

اما تسلیم امر و رضای الهی، همین پیرزن بود!

 

یاد فرازی از دعای عرفه افتادم به این مضمون؛ خدایا آن چیزی را به من بده که با آن به هیچ چیز دیگری نیاز ندارم و بدون آن هیچ چیز دیگری به دردم نمی خورد.

 

ادامه داد و جملاتی گفت که اگر بشنوید باورتان نمی شود چنین آدمی در آن موقعیت این ها را گفته:

"فکر نکنید آرزو می کنم تا همین الان یک ماشین جلوی کپرم ترمز کند و مرا به یک زندگی خوب و جای خوب در شهر ببرد...نه...من از این چیزهایی که در زندگی امروزه باب شده است چیزی نمی خواهم...!!!

 

واقعا ما واسه اینا چی می خوایم ببریم؟ اینا همه چی دارن...من و توئیم که هیچی نداریم و می رویم از این ها چیز یاد بگیریم...

 

به خدا اینا همه چی دارن...کپر رو ول کن...دلش رو بچسب...

محمد توحیدی، بازفت،روستای کرتف جنوب کرمان فروردین 98

انتهای پیام/

برچسب‌ها: 

دیدگاه شما