دانلود نرم افزار موبایل اندروید ریکاوری
آخرین قیمت سکه و طلا
دکه روزنامه و نشریات
وضعیت آب و هوای همدان
موسسه خیریه نسیم وصال

 

 

تاریخ : شنبه 24 تیر 1396 ساعت 07:21   |   کد مطلب: 28124
با فرا رسیدن اربعین سال1393کوله را بستم وهمراه محمد حسین بشیری راهی عتبات وپیاده روی بزرگ اربعین شدیم.

به گزارش نافع،  پس از دو روز زیارت در نجف اشرف خودمان را دریک صبح سرد به خیل روندگان زدیم تا عصر راه رفتیم وبانزدیکی غروب آفتاب راهی یک موکب بین راهی واستراحت نمودیم،خیلی زود خوابم برد. نمی دانم ساعت چند بودکه محمدحسین بیدرام کرد وگفت مهدی بلند شو زود برو وضو بگیر ترافیک صف دستشویی است.
 چشمانم را که باز کردم انگار در موکب نماز جماعت برقرار است وعده ای در سجده وگروه کثیری دستایشان روبه آسمان بلند،ایستاده داشتن راز ونیاز می کردند. رفتم بیرون موکب دیدم بیرون در آن سرمای سوزناک خیل جمعیت روان هست وعده ای هم مشغول نماز ودعا .
نماز خوانیدیم وکوله ها را برداشته وبیرون زدیم با صاحب موکب که عین یک نگهبان تا صبح بیار مانده بود از موکب وزائران مواظبت می کرد تشکر نمودیم با بوسه وبدرقه آن خودمان را زدیم به دل جمعیت.چند قدمی راه نرفته بودیم که صدای بفرما زائر صبحانه حاضر است وبفرما زائرحلیب و....خودمان را مشغول خوردن نمودیم که یکباره محمدحسین گفت:« مهدی یادت هست که ده سال پیش رفتیم مشهد زیارت امام رضا(ع)»
با این جمله محمد حسین به فکر رفتم .و باغ خاطرات دلم را بردم به سال1383وخاطره رفتن به مشهد همراه محمدحسین:« ماه رمضان بود وصبح تا ساعت دوبعداز ظهرسرکار بودم می رفتیم  وبعداز نماز ظهر استراحت وعصرها هم می زدیم از منزل بیرون وبا محمدحسین راهی مسجد می شدیم وپس از صرف افطاری. هر شب راهی هیات می شدیم با فرا رسیدن شب های قدر، خود را با دعا وشب زنده داری سیراب کردیم که نهایتا آخرین شب های ماه مبارک بود که محمد حسین گفت مهدی چقدر دلم می خواهد بروم زیارت امام رضا(ع) من هم گفتم آره من هم هوایی شدم خیلی تشنه زیارت هستم وقرار گذاشتیم .فردا صبح رفتیم ترمینال اتوبوس رانی همدان ودو تا بلیط گرفتیم راهی مشهد شدیم .
راننده گاز اتوبوس را گرفت وساعت چهار صبح نشده با صدای شاگرد راننده که می گفت مسافرین محترم داریم می رسیم ترمینال وسائل خودتان را جا نگذارید داخل اتوبوس بیدار شدم ودقایقی بعد خودم را در انتهای خیابان امام رضا که گنبد وگل دسته های حرم نمایان بود با سلام به امام رئوف علی بن موسی الرضا(ع)، پیدا کردم.
یکراست رفتیم حرم ومشغول زیارت ونماز شدیم بعد از نماز آمدیم بیرون چون عیدفطر شده بود منتظرشدیم تا نماز عید را خواندیم وخستگی شب ونخوابیدن در بدن وچشمانمان موج می زد راهی حسینیه همدانی ها شدیم قبل از رسیدن به حسینیه سر کوچه یک مسجد بود که یک نفر از دم درب مسجدایستادبود صدا می زد بفرمایید صبحانه حاضر است.وما دونفر راصدا زد وگفت بفرمایید داخل، ماهم از خدا خواسته رفتیم وحسابی پذیرایی شدیم .
زدیم بیرون ورفتیم که مکان استراحت بگیریم چون مجردی بودیم واز طرفیزودتر مکان رزرو نکرده بودیم منزا گیرمان نیامد ورفتیم یک جای دیگری یک منزل گرفتیم تا ظهر استراحت کردیم برای نماز وزیارت دوباره رفتیم حرم وچون شب ها خلوت بود شب ها بیشتر راهی حرم شدیم تا صبح آنجا بودیم.
 روز دوم بعد از نماز ظهر وعصر محمدحسین گفت مهدی ناهار چی بخوریم خیلی گرسنه هستم ومن هم گفتم راست می گویی من هم گرسنه هستم . محمد حسین گفت دلم قورمه سبزی می خواهد ومنهم گفتم عجب این فکر راهم من کردم .
از قسمت حیاط اسماعیل طلایی در آمدیم بیرون وبه طرف  آشپزخانه حرم رفتیم بوی غذا وقورمه سبزی پیچیده بودوچون ژتون نداشتیم راهمان ندادند که برویم داخل .جمعیت زیادی به صف وفیش بدست می رفتند داخل از ذهنم گذشت که آقا ما دلمان از ناهار حرمت میخواهدوداشتیم لحظه ای نگذشته بود که خواستیم برویم که یک آقایی از پشت صدایمان کرد وگفت بفرمایید این ژتون غذا برای شما ، حالمان دگرگون شد اصلا ما به کسی نگفته بودیم وفقط در دل دنبال غذا بودیم با یک ژتون رفتیم ودر صف قرار گرفیم واز ناهار قورمه سبزی حرم آقا هم سیر شدیم ودرآمدیم بیرون. رو به حرم دسته به سینه ایستادیم واز آقا بابت پذیرای ناهار وزیارت تشکر کردیم وراهی منزل شدیم وبا کمی استراحت دوباره به حرم وخدا حافظی وپس از دوروز زیارت راهی همدان شدیم»با این افکار در میان خیل جمعیت در جاده نجف به کربلا سیر می کردم که محمدحسین گفت:« مهدی کجا هستی چرا جواب نمی دهی هرچه صدایت می کنم »، گفتم :«برای چی» گفت :«دارد ظهر می شود بیا برویم آنطرف جاده وکنار موکب ها یه ناهار قورمه سبزی امام رضایی پیدا کنیم وبخوریم »ودقایقی بعد خودمان را به موکب های کنار جاده رساندیم ومشغول خوردن ناهار شدیم.
راوی: مهدی آقا محمدی. دوست وزائر همراه،شهید محمد حسین بشیری
تدوین: جمشید طالبی

دیدگاه شما

آخرین عناوین سایت

پربیننده ها