دکه روزنامه و نشریات
وضعیت آب و هوای همدان
آخرین قیمت سکه و طلا

خبرگزاری علم و فناوری

**

تاریخ : سه شنبه 7 خرداد 1398 ساعت 14:52   |   کد مطلب: 36523
چشمانی کم سو و حنجره های بی صدا، کمک می طلبند
دندان مصنوعی؛ آرزوی یک پیرزن روستایی/خانه هایی که حمام هم ندارند
در میان فقر و نداری یکی از دور افتاده ترین روستاهای تویسرکان، پیرزنی زندگی می کند با همسری که از درد سرطان حنجره ناله سر می دهد، خانه ای کاه گلی و نمور، بدون یک سرویش بهداشتی و حمامی مناسب، با این وجود تنها آرزویش داشتن یک دندان مصنوعی تا لااقل برای یک شب غذایی سیر بخورد.

به گزارش نافع،  گفتند اهالی روستای "کمان گرا" یکی از دور افتاده ترین روستاهای شهرستان تویسرکان در محرومیتی بالا زندگی خود را می گذرانند و چه بسیار خانواده هایی که حتی در خانه های کاه گلی، با سقف های چوبی حتی بدون یک سرویش بهداشتی و حمام، بر نداری خود می نگرنند.
انگار اینجا آخر دنیاست، نه مال و ثروتی دارند و نه یک حامی، تعدادی از خانه هایشان به علت بارش های شدید فروردین ماه آسیب دیده، می گویند بنیاد مسکن به خانه خراب ها گفته که برای تسهیلات اقدام و از ضامن شدن های زنجیره ای استفاده کنند، اما نگفتند که این وام ها را آنان و با چه درآمدهایی بازپس دهند.
کمان گرا روستایی است که آنچنان که باید رنگ بهسازی به خود ندیده و کوچه پس کوچه هایش نامناسب است و پر از خاک، روستایی با هزاران هزار مشکل که محرومیت، فقر و تنگدستی یک دست شده است، اما مردمانی مهربان دارد مردمانی که هرچند می خواهند با سیلی صورت خود را سرخ نگه دارند با این اوضاع و احوال بد اقتصادی نمی توانند.
خانه های تخریب شده یک طرف ماجراست و به زودی گزارش های مرتبط با آن منتشر می شود.
به خانه پیرزنی می رویم که گفتند از نظر تنگدستی حال و روزش از سایر اهالی روستا نامناسب تر است.درب آهنی زنگ زده که قفل و بست درست و حسابی ندارد را می زنیم، باز است و یا الله گویان وارد خانه می شویم.دیوارهای کاه گلی و بوی نم اتاق ها حتی از داخل فضای باز حیاط به مشام می رسد و پیرزن چادر به سر خمیده خمیده از پله ها که ارتفاع نامناسبی دارد، پایین می آید.
مرد خانه در منزل نیست، پیرزن می گوید همسرش سرطان حنجره داشته و عمل کرده و نمی تواند صحبت کند، البته بعد از عمل از دستگاه تولید صدا برای حرف زدن استفاده می کند.امروز هم که باطری دستگاه به اصطلاح تمام شده و به شهر رفته تا خریداری کند و او تنهاست.
داستان زندگی پیرزن به اینجا ختم نمی شود، چندی پیش بود که همسر بیمارش تصادف می کند و راننده متواری می شود، بخشی از قسمت پایین کمرش را پلاتین می گذارند و دیگر پیرمرد با بدنی رنجور از سرطان، توان کارگری ساده را هم بر روی زمین های مردم را هم ندارد تا نان شبشان را تهیه کنند.
پیرزن از روزهای سرد زمستان های خود می گوید و نداشتن یک سرویش بهداشتی و حمام.حمام که نه، اتاقکی تاریک و ترک برداشته در قسمت پایین حیاط منزل که دستگیره درب آن ریسمانی پلاستیکی قرمز رنگ است.آدم خوف می کند حتی برای لحظه کوتاه یک عکس گرفتن آن هم در روز وارد حمام شود، حمامی بدون شیر آب!  آب را درون قابلمه هایی گرم می کنند و برای استحمام استفاده.
کم کم صدای اذان مغرب به گوش می رسد، از پیرزن خداحافظی کرده و به مسجد روستا می رویم.گفتند قرار است گروه جهادی مدافعان حرم تویسرکان پس از اقامه نماز سفره افطاری بزرگ خود را پهن کند و در مسجد پذیرای اهالی باشد.
نماز به اتمام می رسد و سفره ها را پهن می کنند و من مات و مبهوت از این همه فقر و تنگدستی اهالی روستا. دردها پشت درد و مشکلات پشت مشکلات همه یک طرف، داغ دل ما را همان پیرزنی تازه کرد که لحظاتی قبل از اذان مهمان خانه اش بودیم، پیرزنی که شاید در میان این همه تنگدستی ها به نان شب خودش محتاج بود، نمازش را خوانده و در گوشه ای نشسته بود و تنها نظاره گر غذای طبخ شده بر سر سفره.
 از کنارش که رد شدم، دستانش را زیر چانه زده بود، خواستم لبخندی بزنم و بروم که پایین چادرم را گرفت، با چشمانی که سویی چندان در آن ها دیده نمی شد، اشاره ای کرد تا خم شوم و آهسته مطلبی را در گوشم نجوا کرد و گفت نگاهی به دندان هایم بینداز، دهانی خالی از یک دندان سالم، عمده دندان هایش خراب و پوسیده بودند و تعدادی هم کشیده شده بود، آرزو داشت که لااقل برای یک شب غذایی سیر بخورد، اما با کدام دندان؟! گفتم لبخندی بزن خدا بزرگ است.
کاش می شد در میان این همه هیاهوهای زندگی و اوضاع و احوال بد اقتصادی، خیری پیش قدم می شد لااقل تمام آرزوهای این پیرزن که نه تنها دندان مصنوعی اش را تهیه می کرد...
داستان مشکلات زندگی این پیرزن مفصل است و ادامه دار...

انتهای پیام/

برچسب‌ها: 

دیدگاه شما

آخرین عناوین سایت