آخرین قیمت سکه و طلا
دکه روزنامه و نشریات
وضعیت آب و هوای همدان

خبرگزاری علم و فناوری

**

تاریخ : يكشنبه 5 خرداد 1398 ساعت 09:31   |   کد مطلب: 36482
از جمله مسائل شبهه برانگیز مسئله نفاق است، که در این زمینه شبهات متعددی مطرح می شود از جمله تفاوت بین نفاق و تقیه و... سرآغاز اصل نفاق زمانی است که عداوت دو گروه در حد اعلی قرار گیرد.

به گزارش نافع، گروه معاندِحق طریق عداوت خود را در مسیر نفاق قرار می دهند، و اهداف خود را از این طریق پیگیری خواهند کرد؛ خطرات این نحوه مبارزه بسیار زیاد است، زیرا شناسایی افرادِ این گروه بسیار دشوار است. قرآن کریم به عنوان کتابی الهی در صدد بیان صفات و خصوصیات این گروه است، که هدفِ این آیات شناساییِ منافقین بوده که به عبارت دیگر انسان با مطالعه قرآن کریم به خصوصیات منافقین پی برده و با شناختی که پیدا می کند توانایی برخورد با این جریان را کسب خواهد کرد، اگر نسبت به مسئله بررسی شده در مقاله تامل شود میتوان جریان های فکری، سیاسی و اجتماعیِ هر جامعه را مورد بررسی قرار داد.

کلیدواژه: نفاق، منافق، ایمان، تقیه، تزکیه نفس، ارتباط ولایی.

یکی از مباحثی که نسبت به اهمیت زیادی که دارد، به آن کمتر پرداخته شده است، بحث نفاق است.

در عصر آخرالزمان با توجه به حوادثی که در آن رخ میدهد، بحث ایمان واقعی و ایمان ظاهری که همان مومن و منافق است از اهمّ مباحث می باشد.

در تشخیص مومن و منافق باید بسیار اهل تدبّر و تعقّل بود تا بتوان تشخیص مسئله داد که هرگز این عمل کار آسوده‌ای نخواهد بود و باید ابزاری در دست داشت تا بتوان این دو را از هم تمییز داد.

نویسنده این مقاله با توجه به اهمیت این موضوع مطالبی را حول محور نفاق مورد بحث قرار داده است؛اهمیت این بحث از آنجایی مطرح می شود که بدترین ضربات بر پیکره‌ی اسلام از جانب جبهه نفاق بوده است، از دیگر اهمیت های بحث مذکور این است که مرز بین مومن و منافق باریک تر از یک تار مو می باشد که باید بسیار مراقبِ خود بود که در کدام طرف  این باریکه قرار داریم.

آنچه که در این مقاله مورد بحث واقع می شود، خصوصیات فردی و اجتماعی منافق است، هدف  این امر جلوگیری از سرایت این صفات پست که در عین حال ظریف نیز می باشند در روح ملکوتی انسان است؛ انسان مومن همواره باید در حال جهاد باشد،شخصی که نام خود را مومن نهاده و اهل جهاد نیست، نسبت به سایرین بیشتر در معرض نفاق قرار دارد؛ عرصه های جهاد مومنین در دو دسته جای میگیرند: الف) در عرصه شخصی؛‌ یا همان جهاد با نفس ب) جهاد در عرصه اجتماعی که در این مقاله مقصود شناخت صحیح این دو عرصه می باشد.

مومن حقیقی کسی‌است که جهاد با نفس را سرلوحه زندگانی خود قرار داده است، که این سوال پیش می‌آید که آیا ارتباطی بین منافق و تزکیه نفس وجود دارد؟

مومن واقعی و حقیقی هرگز نمیتواند نسبت به فعالیت‌های منافقِ کوردل بی توجه باشد، به راستی مومنی که نسبت به منافقین واکنشی نشان ندهد چه تفاوتی با یک منافق دارد؟! این در حالی‌است که مومن حقیقی باید دائم در حال جهاد با این غده سرطانی و پلید باشد، باید از نحوه ساختار ارتباطی منافقین آگاه باشد و همچنین باید ارتباط بین مومنین را هم تقویت کند. اما چرا و چگونه؟

اینها بخشی از سوالاتی هستند که به پاسخ آنها پرداخته شده است و مخاطب مقاله را مجهز به ابزار شناخت صحیح مومن و منافق می کند.

معنای لغوی نفاق

معنای لغوی نفاق عبارت است از کسی که کفر خود را پنهان و ایمان خود را آشکار مینماید، همچنین این کلمه را ترجمه کرده اند به کسی که چیزی غیر از آنچه در درون خود دارد بروز و ظهور میدهد؛ از این قبیل است کلمه «نافقاء» که به حفره هایی که موش یا حیوانی شبیه موش، درست می کند میگویند و از آن ها جهت فرار از خطرات استفاده می کنند، و منافق هم برای خود راه فراری ایجاد می کند تا درهنگام خطر راه گریز داشته باشد. (مصطفی، 1425ق، ج2، ص942)

معنای اصطلاحی منافق

نفاق مصدر است بمعنى منافق بودن، منافق كسى است كه در باطن كافر و در ظاهر مسلمان است‌ «يَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ‌ آل» عمران: 167. طبرسى در وجه اين تسميه در جائى ميگويد: منافق بسوى مؤمن با ايمان خارج ميشود و بسوى كافر با كفر. و در جاى ديگر ميگويد: علت اين تسميه آنست كه منافق از ايمان بطرف كفر خارج شده است.. (قرشی، 1412ق، ج7، ص98)

هنگام بررسی آیات قرآن کریم به آیاتی می رسیم که درباره نفاق و منافق صحبت کرده اند، تعداد این آیات اندک هم نیستند و این خود بیانگر اهمیت بحث نفاق در قرآن کریم است؛ در اهمیت بحث از منظر قرآن کریم همین بس است که دانسته شود در قرآن کریم سوره ای خاص به نام منافقون که شرح حال منافقین است وجود دارد؛ در 147 آیه از سیزده سوره از قرآن کریم درباره نفاق بحث شده که عبارتند از: سوره بقره ، آل عمران ، نساء، مائده ، انفال ، توبه ، عنکبوت ، احزاب ، فتح ، حدید، حشر، منافقین و تحریم (موسوی همدانی، 1372ش، ج19، ص483). ودر اهمیت نفاق و منافق در روایات این که در کتاب کافی شریف یک باب مخصوص همین موضوع و بحث است.

زمان تشکیل جبهه منافقین در اسلام

در اینکه منافقین در کدام دوره از تشکیل حکومت اسلامی وجود داشته اند اختلافاتی در میان است که هر یک نیز ادله خود را دارا هستند.

نظریه اول: عده ای بر این باورند که نفاق دوران نبی مکرم صل الله و علیه وآله اسلام زمانی موجودیت پیدا کرد که حضرت در مدینه بودند یعنی زمان حضور نبی مکرم اسلام صل الله و علیه و آله در مدینه، دلیل این گروه این است که زمانی که پیامبر گرامی اسلام در مکه بوده اند هیچ عاملی وجود نداشته است که نفاقی به وجود بیایید، بلکه حضرت که به مدینه هجرت فرمود، پایه های اسلام قوی، و پیروزی آن آشکار شد، وگرنه در مکه تقریبا منافقی وجود نداشت و کسانی که مخالف اسلام بودند آشکار بیان می کردند و نیازی به کار های منافقانه نبود، اما هنگامی که نفوذ و گسترش اسلام در مدینه دشمنان را در ضعف و ناتوانی قرار داد، اظهار مخالفت عناد به طور آشکارا مشکل و گاه غیر ممکن بود لذا دشمنان برای ادامه برنامه تخریبی خود ظاهرا به صفوف مسلمانان پیوستند. دلیل دیگری را نیز طرفداران این نظریه مطرح می کنند و آن نزول آیات مربوط به نفاق در مدینه است.(مکارم شیرازی، 1374ش، ج25، ص146-147)

نظریه دوم: این نظریه را علامه طباطبایی قبول نموده و دودلیل بیان کرده است.

اولا: (هیچ دلیل قانع کننده اى در دست نیست که دلالت کند بر اینکه نفاق منافقین در میان پیروان رسول خدا (صلى الله علیه و آله وسلم ) و حتى آنهایى که قبل از هجرت ایمان آورده بودند رخنه نکرده باشد، و دلیلى که ممکن است در این باره اقامه شود، هیچ دلالتى ندارد. و آن دلیل این است که منشاء نفاق ترس از اظهار باطن و یا طمع خیر است ، و پیامبر و مسلمانان آن روز که در مکّه بودند، و هنوز هجرت نکرده بودند، قوت و نفوذ کلمه و دخل و تصرف آن چنانى نداشتند که کسى از آنان بترسد و یا طمع خیرى از آنان داشته باشد، و به این منظور در ظاهر مطابق میل آنان اظهار ایمان کنند و کفر خود را پنهان بدارند، چون خود مسلمانان در آن روز ضعیف و زیر دست صنادید قریش بودند. مشرکین مکّه یعنى دشمنان سرسخت آنان و معاندین حق هر روز یک فتنه و عذابى درست مى کردند، در چنین جوى هیچ انگیزه اى براى نفاق تصور نمى شود. ولی بعد از هجرت که رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله وسلم ) و مسلمانان یاورانى از اوس و خزرج پیدا کردند، و بزرگان و نیرومندان این دو قبیله پشتیبان آنان شده و از رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله وسلم ) دفاع مى نمودند، همان طور که از جان و مال و خانواده خود دفاع مى کردند، و اسلام به داخل تمامى خانه هایشان نفوذ کرده بود، و به وجود همین دو قبیله علیه عده قلیلى که هنوز به شرک خود باقى بودند قدرت نمایى مى کرد، و مشرکین جرات علنى کردن مخالفت خود را نداشتند، به همین جهت براى اینکه از شر مسلمانان ایمن بمانند به دروغ اظهار اسلام مى کردند، در حالى که در باطن کافر بودند، و هر وقت فرصت مى یافتند علیه اسلام دسیسه و نیرنگ به کار مى بردند. وجه اینکه بیان شد : دلیل نظریه اول درست نیست ، این است که علت و منشاء نفاق منحصر در ترس و طمع نیست تا گفته شود هر جا مخالفین انسان نیرومند شدند، و یا زمام خیرات به دست آنان افتاد، از ترس نیروى آنان و به امید خیرى که از ایشان به انسان برسد نفاق مى ورزد، و اگر گروه مخالف چنان قدرتى و چنین خیرى نداشت ، انگیزه اى براى نفاق پیدا نمى شد، بلکه بسیارى از منافقین را مى بینیم که در مجتمعات بشرى دنبال هر دعوتى مى روند، و دور هر ناحق و صدایى را مى گیرند، بدون اینکه از مخالف خود هر قدر هم نیرومند باشد پروایى بکنند. و نیز اشخاصى را مى بینیم که در مقام مخالفت با مخالفین خود برمى آیند، و عمرى را با خطر مى گذرانند، و به امید رسیدن به هدف بر مخالفت خود اصرار هم مى ورزند تا شاید هدف خود را که رسیدن به حکومت است به دست آورده ، نظام جامعه را در دست بگیرند، و مستقل در اداره آن باشند، و در زمین غلو کنند. و رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله وسلم ) نیز از همان اوائل دعوت فرموده بود که اگر به خدا و دعوت اسلام ایمان بیاورید، ملوک و سلاطین زمین خواهید شد. با مسلم بودن این دو مطلب چرا عقلا جائز نباشد که احتمال داده شود : بعضى از مسلمانان قبل از هجرت به همین منظور مسلمان شده باشند؟ (موسوی همدانی، 1377ش، ج19، ص486)

نتیجه و نظری که مورد قبول نویسنده است نظر دوم می باشد، علاوه بر دلایلی که علامه رحمت الله علیه ذکر کردند دو دلیل دیگر نیز میتوان بیان کرد:

اولا: اینکه مسلمانان و نبی مکرم اسلام صل الله و علیه و آله 13 سال در مکه بوده اند و در طی این دورانی که کوتاه هم نمی باشد پیشرفت هایی را داشته اند که همین پیش رفت ها احتمال بروز نفاق را بیشتر می کند.

ثانیا: به دو گونه میتوان وضعیت دین اسلام و مسلمانان را در دید تئوریسین های نفاق تصور کرد ،

یک: اینکه اسلام به دلیل فشار هایی که متحمل میشد از بین میرفت و چیزی به اسم اسلام باقی نمیماند.

دو:اینکه اسلام پیشرفت کند و به اهدافی که دارد برسد.

جبهه نفاق نیز دو فرض عملی برای خودش تصور کند؛ یک: چون احتمال نابودی اسلام است دست از کار بکشند و کاری نکنند چون بالاخره اول آخر این دین پیشرفتی نخواهد داشت. دو: چون احتمال پیشرفت و دستیابی به اهداف دین اسلام میرود و در برخی از نقل ها هم خبر از موفقیت پیامبر این دین و خود دین آمده است بیایند و علی الظاهر هم که شده ایمان بیاورند تا درآینده برای مقابله با اسلام راهی داشته باشند.

اکنون حالا به نظر شما تئوریسین های نفاق کدام حالت مذکور را انتخاب می کنند؟

علت شکل گیری نفاق در اسلام

قطعا برای خواننده این مقاله تا اینجای بحث این سوال پیش آمده است که چرا باید نفاقی وجود داشته باشد؟ چرا باید افرادی را دید که اینها منافق اند؟ این ها سوالاتی است که ذهن هر انسان هوشیاری را درگیر خود مینماید و حس کنجکاوی انسان را بر می انگیزد، در این بخش از مقاله این موضوع با ادله عقلی و نقلی پاسخ داده می شود که چرا نفاق پدیدار می شود. نکته قابل توجه این است برخی از ادله عقلی دارای پشتوانه نقلی می باشند.

1.دلیل عقلی

مهم ترین اثر دین این است که دین ظرفیت سازی می کند، دین می آید ظرفیت ها را افزایش میدهد در بین همه ی ادیان این قانون است، البته که این ثمره در دین اسلام بیشتر نسبت به سایر ادیان قابل مشاهده است و این قابل انکار نمی باشد؛ و دلیل این سخن این است که قوانین الهی ای که برای تربیت این جهان تدوین شده است همگی در جهت نظام احسن است و در نظام احسن لازمه پیشرفت و ترقی هر انسان روح قدسی او است، و شخص در این نظام هرگز مورد اکراه و اجبار قرار نمیگیرد همین دیدگاه اسلام نسبت به تربیت و ترقی انسان توسط خود انسان پرورش نفاق می کند و هم پرورش مومن و به سبب همین گستره دید افرادی تکیه گاه منافقین قرار میگیرند این تکیه گاه ها اشخاص را تهدید، تطمیع می کنند تا به اهداف خود برسند ؛ البته یک نکته ای هم باید در اینجا بیان شود که گذر زمان و ارتقای سطح فکری بشر قطعا در تفکرات نفاقی بشر تاثیر داشته است و این مطلب مورد قبول ما نیز می باشد.

هرجا که نفاقی حضور دارد و داشته است بیانگر این مطلب مهم است، جبهه ای که نفاق بر علیه آن جبهه می باشد قوی بوده و توانسته دشمنان را مأیوس سازد و الا نیازی به نفاق و تشکیل جبهه نفاق نمی باشد همان کافران کار را یک سره می کردند. مثَل اسلام مثَل الماس است، همانطور که الماس را چیزی جز الماس نمیتواند برش دهد، اسلام را نیز چیزی جز کسانی که نمایش اسلام گرایی دارند نمیتوانند تضعیف کنند دشمن برای تضعیف می آید و پرورش نفاق میدهد.

2.ادله نقلی

قرآن کریم در سوره عنکبوت آیه 3 می فرماید:

أَحَسِبَ النَّاسُ أَن یُتْرَکُوا أَن یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ ؛ وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَلَیَعْلَمَنَّ الْکَاذِبِینَ

ترجمه: یعنی آیا مردم چنین حساب کردند که بعد از ادعای ایمان آوردن [و تشکیل جامعه دینی] دچار فتنه نمی‌شوند؟! قطعا قطعا قطعا قطعا (چهارتا تاکید در کلام هست: «و» قسم، «ل» تاکید، «قد» تحقیق، و «ن» مشدد) همه جوامع قبلی‌ [که ادعای ایمان کرده بودند] را دچار فتنه کردیم تا قطعا قطعا خدا معلوم کند چه کسی راست می‌گوید [و واقعا مومن شده و ارتقا پیدا کرده] و چه کسی دروغ می‌گوید.

بنابراین از نظر قرآنی نیز فتنه دامنگیر مومنان می شود تا کسانی که ایمان حقیقی دارند و کسانی که ایمان لسانی دارند از هم جدا شوند. و این فتنه در همه دوران ها بوده است از امت بنی اسرائیل گرفته است تا امت اسلام.

نکته قابل توجه این است که همه ی کسانی که داعیه ی ایمان دارند مورد آزمایش الهی قرار میگیرند در دو روایتی که در ذیل همین بحث تقدیم می شود به بیان مختصر این آزمایش و فتنه در دو دوره حساس که عبارت است از؛

دوره ی ولایت امیرالمومنین علی علیه السلام

قال أيضا حدثنا محمد بن الحسين الخثعمي عن عيسى بن مهران عن الحسن بن الحسين العربي عن علي بن أحمد بن حاتم عن حسن بن عبد الواحد عن حسن بن حسين بن يحيى عن علي بن أسباط عن السدي‌ في قوله عز و جل‌: الم أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا قال علي و أصحابه‌ وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبِينَ‌ أعداؤه‌.( شرف الدين، بی تا، ج1، ص421 )

دوره ی ولایت حضرت مهدی عج الله فرجه الشریف

رسول اللّه صلى الله عليه و آله :لاتَكرَهُوا الفِتنَةَ في آخِرِ الزمانِ ؛ فإنّها تُبِيرُ المُنافِقينَ .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : در آخِرْ زمان، فتنه را ناخوش نداشته باشيد؛ زيرا آن فتنه ها، منافقان را نابود مى سازد. (الهندی، 1401ق، ح31170).

بنابراین هر امتی فتنه خود را دارد و هدف از این فتنه ها جز آزمایش نمی باشد. کسی که نام خود را مسلمان میگذارد باید خود را آماده مبارزه با نفاق و منافق کند زیرا این یک امر قطعی است که مومنی وجود دارد، منافقی وجود دارد. نکته حائز اهیمت این می باشد که غالب فتنه ها خود را در بحث ولایتمداری بروز می دهند. از غیاب موسی علیه السلام و جانشینی هارون علیه السلام تا شهادت نبی مکرم اسلام و ولایت امیرالمومنین علیه السلام.

در پایان این فصل لازم است برای اینکه نقطه ابهامی باقی نماند نکته ای درباره رابطه فتنه و نفاق توضیح داده شود و آن اینکه ما حصل تلاش ها و فعالیت های منافق فتنه می شود، سعی می کند جامعه مومنین را دچار فتنه کند و همین منجلاب های اجتماعی و حوادثی که برای امت اسلام رخ میدهد مرز مومن و منافق را از هم جدا می کند واین طبق حکم عقل و با بررسی حداقلی نسبت به تاریخ اسلام بدست می آید.

تهدید و یا عدم تهدید نفاق برای دین

در فصل پیش بیان شد که که نفاق زاییده دین می باشد و دلیل هایی برای این امر ذکر شد، حال این نفاقی که زاییده دین است به سود دین است یا به ضرر دین می باشد؟

برای تمامی جوامع در طول قدمتشان یک سری کمبود ها پیش می آید یک سری آفت ها بر سر مسیرشان حاضر می شود، جوامع بر سر راه خود دو راه را دارند؛ میتوانند استقامت نمایند و این آفت و تهدید را از پای در بیاورند که خود این ثمراتی دارد از جمله اینکه ظرفیت های جامعه بیش تر می شودو...، جوامع خود را ببازند و از پا بیفتند، این قانون کلی در همه ی جوامع کم وبیش دیده می شود و سابقه ای دیرینه دارد.

قرآن کریم در سوره مبارکه جن آیه 16و17 می فرماید:وَأَلَّوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِیقَهِ لَأَسْقَیْنَاهُم مَّاء غَدَقاً ؛ لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ وَمَن یُعْرِضْ عَن ذِکْرِ رَبِّهِ یَسْلُکْهُ عَذَاباً صَعَداً

ترجمه: و این که اگر آنها (جن و انس) در راه (ایمان) استقامت ورزند، با آب فراوان سیرابشان می کنیم! هدف این است که ما آن ها را بیازماییم، و هر کس از یاد پروردگارش روی گرداند، او را به عذاب شدید و فزاینده ای گرفتار می سازد.

شرط سودمند بودن تنگناها گستره بالای مقاومت است، این قول خداوند متعال است باید به صورت یقینی به مفاد آیه بنگریم در جریان مبارزه با نفاق و درگیری فتنه استقامت شرط سودمند بودن است.

اقسام منافق

با تعاریفی که از نفاق و منافق بیان شد حال باید این موضوع بررسی شود که منافقین چند دسته هستند و آیا از آیات الهی چیزی به دست می آید یا نه؟

در پاسخ به سوال ذکر شده باید گفته شود بله قرآن کریم اینچنین اشاره ای داشته است هم چنان که علامه طباطبایی در تفسیر خود بیان می کنند.

البته بعید هم نیست که در بین منافقین کسانى بوده باشند که ایمان اولشان حقیقى و جدى بوده ، ولى بعدا از دین برگشته باشند، و این ارتداد خود را از مؤمنین پنهان نموده ، در باطن به منافقین پیوسته باشند، و مثل آنان منتظر گرفتارى رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله وسلم ) و مؤمنین شده باشند، همچنان که از آیات سوره توبه نظیر آیه زیر همین معنا به نظر مى رسد: فَأَعْقَبَهُمْ نِفَاقًا فِي قُلُوبِهِمْ إِلَى يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ بِمَا أَخْلَفُوا اللَّهَ مَا وَعَدُوهُ وَبِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ (توبه، 77)و نیز در آیه زیر از منافقینى که از همان آغاز، ایمان در دلهایشان داخل نشده تعبیر کرده به اینکه كَفَرُوا بَعْدَ إِسْلَامِهِمْ  (توبه، 74) بنابراین ، پس ظاهر چنین به نظر مى رسد که منظور از جمله ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا (منافقون، 3) اظهار شهادتین باشد، اعم از اینکه از صمیم قلب و ایمان درونى باشد، و یا تنها گفتار بدون ایمان درونى ، و کافر شدنشان بدین جهت بوده باشد که اعمالى نظیر استهزاء به دین خدا، و یا رد بعضى از احکام آن مرتکب شده باشند، و نتیجه اش ‌ خروج ایمان - اگر واقعا ایمان داشته اند - از دلهایشان بوده (موسوی همدانی، 1372ش، ج19، ص471-472)

تفاوت نفاق و تقیه

اما یکی از کج فهمی هایی که  در مبحث نفاق رخ داده است،  نسبت به معنای تقیه است و آن اینکه این تاکتیک که مورد اهتمام روایات و شریعت می باشد را برخی با نفاق خلط نموده اند، البته برخی نیز فی قلوبهم مرض دست به نشر اینگونه سخنرانی هاو مقالات نموده اند تا در مسیرمقدس تقیه ایجاد شبهه کنند؛ این مسئله (خلط دو موضوع) توسط برخی از معاندین انقلاب اسلامی چندی پیش مطرح شده است که کار معاویه را با کار مقام معظم رهبری امام خامنه ای حفظه الله در بحث تقیه مقایسه می کند و این دو کار را مثل هم میداند برای آگهی بیشتر از این موضوع به لینک مذکور در پاورقی رجوع کنید[1]. همچنین این خلط دربین مومنین هم بعضا دیده می شود؛ شهید مطهری قدس سره در کتب خود نیز به این مسئله جواب داده اند که ذکر خواهد شد.

فرق این دو از قبیل فرق دام نهادن با سپر به كار بردن است. نفاق برای به دام انداختن دیگری است كه اگر انسان صراحت به خرج دهد او راه خود را می گیرد و می رود، و تقیه برای حفظ نیروی مالی یا جانی یا اعتباری خود است كه اگر صراحت به كار برده شود، طرف ضربت خود را وارد می آورد. تقیه اتقاء است، مصداق معنوی هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ راهکار حذر و احتیاط است (مطهری، 1377ش، ج2، ص244). به طور کلی میتوان گفت که طریق به صورت تقریبی یکی می باشد هدف ها متفاوت است. تقیه در راستای حفظ حقیقت و حقانیت یک امر است هیچ شخصی تقیه نمی کند که آسیبی زده باشد ولی اصالت نفاق این است که حقیقت و حقانیت یک مسئله آسیبی بزند و مورد نهی و نکوهش واقع شده است، قرآن کریم در آیه 195 از سوره مبارکه بقره می فرماید:

 وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ...

ترجمه: و خود را به دست خود به هلاکت نیفکنید.

 امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه میفرمایند: هذا في التقية این آیه درموضوع تقیه است (عاملی، 1104ق، ج11، ص467).

 

تقیه امری است که از سیره ائمه علیهم السلام نیز برداشت می شود از جمله مسئله ولایت عهدی امام رضا علیه السلام حضرت تقیه کردند و اگر این کار را نمی کردند جانشان در خطر بود و حیات حضرت به معنای حیات دین و شریعت است، در مقابل قرآن کریم موضع شدید در برابر نفاق گرفته است.

ب) مولفه های شخصی منافق

قطعا برای اینکه اصل نفاق و منافق در حد مطلوبی بررسی شوند لازم است که دانسته شود که شخصیت منافق دارای چه خصوصیات فردی می باشد؛ در این فصل به بیان این مسئله پرداخته می شود.

عدم تزکیه نفس

یکی از مسائل مهمی که در عرصه نفاق مورد بحث قرار میگیرد این است که چگونه یک فرد مومن تبدیل به یک فرد منافق می شود؟ چه بلایی از چه ناحیه ای می آید و انسان را منافق می کند؟ ولو اینکه این شخص همسر پیامبر باشد؟! اگر چه  این شخص صحابی رسول اکرم صل الله و علیه و آله باشد؟

قرآن کریم در این باره می فرماید:وَمِنْهُم مَّن يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ حَتَّى إِذَا خَرَجُوا مِنْ عِندِكَ قَالُوا لِلَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ مَاذَا قَالَ آنِفًا أُوْلَئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءهُمْ

ترجمه: بعضی به تو گوش می دهند، تا آنگاه که از نزد تو بیرون روند از، دانشمندان می پرسند: این چه سخنانی بود که می گفت ؟خدا بر دلهایشان مهر نهاده است و از پی هواهای خود رفته اند(محمد، 16)

قرآن کریم منشا اینکه افرادی منافق میشوند را تبعیت از هوای نفس معرفی می کند، این برای مومنین یک هشدار است مومنی که در جهت اصلاح خویش قدم برندارد و به حداقل های ایمان خود راضی باشد این شخص در معرض نفاق قرار دارد، و هر لحظه امکان قرار گیری در ریل نفاق را دارد، یا تتبع در برخی از آیات قرآن میبینیم که پس از ذکر منافقون ذکر فی قلوبهم مرض ذکر شده است مانند آیه 49 سوره انفال که می فرماید: إِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ الخ. مراد از این قول فی قلوبهم مرض افراد ضعیف الایمان می باشد چنانکه علامه اینگونه بیان می کنند:

منظور از آنهایى که در دلهایشان مرض دارند افراد ضعیف الایمان از مؤ منین اند، و این دسته غیر منافقین هستند که اظهار اسلام نموده و کفر باطنى خود را پنهان مى دارند و اگر منافقین ، پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) را رسول خواندند، با اینکه در باطن او را پیامبر نمى دانستند، باز براى همین است که اظهار اسلام کنند(موسوی همدانی،1372، ج16، ص428 )

حضرت آیت الله العظمی خامنه ای که باتوجه به مسئولیت رهبری در مقام عمل و نجربه هم آشنایی کاملی با معنای منافقین زمانه دارند در بیان تفاوت این دو گروه(منافقون، فی قلوبهم مرض)اینگونه بیان می کنند:

قرآن می فرماید: «الّذین فی قلوبهم مرض»، اینها منافقین نیستند؛ البته عده‌ای از منافقین هم جزو «الّذین فی قلوبهم مرض»اند، اما هر كسی كه «الّذین فی قلوبهم مرض» است - یعنی در دل، بیماری دارد - جزو منافقین نیست؛ گاهی مؤمن است، اما در دلش مرض هست. این مرض یعنی چه؟ یعنی ضعفهای اخلاقی، شخصیتی، هوسرانی و میل به خودخواهیهای گوناگون؛ كه اگر جلویش را نگیری و خودت با آنها مبارزه نكنی، ایمان را از تو خواهد گرفت و تو را از درون پوك خواهد كرد. وقتی ایمان را از تو گرفت، دل تو بی‌ایمان و ظاهر تو باایمان است؛ آن وقت اسم چنین كسی منافق است(2۸/۰۲/1380بیانات در خطبه‌های نماز جمعه‌ی تهران‌)

سایر مفسرین نیز عباراتی قریب به همین مظمون را ذکر کرده اند.

امیر المومنین در بیانی نورانی اینگونه میفرمایند:إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ وَ أَحْكَامٌ تُبْتَدَعُ (نهج البلاغه، خطبه 50)

ترجمه: آغاز پيدايش فتنه ها پيروى از هوا و هوسها و بدعتهايى است که با کتاب خدا مخالفت دارد.

همچنین قرآن کریم علائمی را که برای منافقین میشمارد ریشه اخلاقی دارد همانطور که در ادامه مقاله این سخن تایید می شود.

به عنوان نمونه در سوره مبارکه احزاب آیه 33 می فرماید:وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ

ترجمه: و در خانه‌های خود بمانید، و همچون دوران جاهلیّت نخستین (در میان مردم) ظاهر نشوید، و نماز را برپا دارید، و زکات را بپردازید، و خدا و رسولش را اطاعت کنید.

این آیه که خطابش به تمامی همسران رسول خداست چند امر و توصیه مهم به ایشان دارد از جمله وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ و وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ  قطعا و قطعا صلاح جامعه اسلامی در تبعیت این سخن رسول خدا می باشد اما تبعیت از هوای نفس برخی از همسران و عمل نکردن به این توصیه رسول خدا فتنه به پا کرد، سیف الاسلام زبیر بین عوام را بر علیه یعسوب الدین امیرالمومنین علی علیه السلام شوراند، در نتیجه چندین هزار نفر از مسلمانان به جان هم افتادند این تبعیت از هوای نفس است. همچنین شیخ مفید از کتب اهل سنت نقل می کند از قول ام سلمه که رسول گرامی اسلام فرمود: قد عهد إلى جميع نسائه عهدا واحدا ان يقرن في بيوته(شیخ مفید،بی تا، ج1، ص127).

نتیجه ای که تا اینجای بحث میتوان گرفت این است برای اینکه ریشه های نفاق از دل کنده شود باید رذائل اخلاقی کنار گذاشته شود و در صدد اصلاح نفس بود و الا نزدیکترین شخص به قطب عالم امکان هم که باشیم احتمال اینکه منافق بشویم می باشد.

ویژگی های کلامی و ظاهری

وَلَوْ نَشَاء لَأَرَيْنَاكَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُم بِسِيمَاهُمْ وَلَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ أَعْمَالَكُمْ (محمد، 30)

ترجمه: اگر بخواهیم ، آنها را به تو می نمایانیم و تو آنها را به سیمای آنها یا، از شیوه سخنشان خواهی شناخت ، و خدا از اعمالتان آگاه است.

یکی دیگر از مولفه هایی که قرآن کریم بیان برای مقابله با منافقین می کند شناخت آن ها از طریق ابزار آن ها است، قرآن کریم در برخی از آیات مانند آیه مذکور بیان سیاست می کند و در آیات دیگر اینها را تفصیلا بیان می کند، دقت کنید دوتا از ابزار آن ها را بیان می کند 1. فَلَعَرَفْتَهُم بِسِيمَاهُمْ 2. لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ سبک پوشش ظاهری و لحن و زبان را مورد بررسی قرار داده و در سوره منافقون اینگونه بیان می کند: درباره سیمایشان می فرماید: وَإِذَا رَأَیْتَهُمْ تُعْجِبُکَ أَجْسَامُهُمْ (منافقون، 4) می فرماید که اینها نوع پوششان تعجب آور است شاید کنایه از این باشد که لباس هایی میپوشند که سایر مردم استفاده نمی کنند. درباره لحن قول و گفتارشان می فرماید: إِذَا جَاءَکَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّکَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَکَاذِبُونَ(منافقون، 1)

ترجمه: هنگامى كه منافقان نزد تو آیند مى‏گویند: «ما شهادت مى‏دهیم كه یقینا تو رسول خدایى! و خداوند مى‏داند كه تو رسول او هستى، ولى خداوند شهادت مى‏دهد كه منافقان دروغگو هستند و به گفته خود ایمان ندارند.

دقت کنید چقدر اینها در سخن گفتن راسخ سخن میگویند، در کلامشان تاکید فراوان دارند سخن خود را محکم و با ظاهری قطعی ارائه می دهند.

در ادامه آیات می فرماید: اتَّخَذُوا أَیْمَانَهُمْ جُنَّةً... (منافقون، 2)

ترجمه: آنها سوگندهایشان را سپر ساخته‏اند...

در ادامه آیات می فرماید: وَإِنْ یَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ کَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ (منافقون، 4)

ترجمه: گر سخن بگویند، به سخنانشان گوش فرا مى‏دهى; اما گویى چوبهاى خشكى هستند كه به دیوار تكیه داده شده‏اند. توضیح این آیه در ادامه مقاله تقدیم خواهد شد به طور خلاصه اینکه اینها مجری کارند اتاق فکر و بنیان کار کسان دیگر هستند خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ چوب خشکی هستند که تکیه گاه دارند.

بحث زبان و شناخت انسان ها امروزه امر مسلم عقلایی بین افراد جامعه می باشد و افراد را به راحتی میتوان از زبان و گفتارشان شناسایی کرد، قرآن کریم نیز اهمیت خاصی نسبت به گفتار منافقین قائل شده است و از این طریق به راحتی میتوان منافق را شناسایی کرد، امیر المومنین علی علیه السلام می فرماید: المَرءُ مَخبوءٌ تَحتَ لِسَانِه ترجمه:  انسان در زير زبان خود، پنهان است(نهج البلاغه، حکمت148)

سوء ظن

به نظر مخاطب گرامی سخت ترین چیزی که باید به آن آورد چیست؟ ایمان آوردن به خداوند متعال و معاد و... بسیار ساده است تنها شرط ایمان آوردن به اینها داشتن قوه عاقله سلیمه می باشد؛ اما سخت ترین چیزی که به آن یک مومن باید ایمان بیاورد چیست؟ جالب است بدانید ایمان آوردن به این مسئله تاثیر بسزایی در عملکرد مومنین دارد! و این مسئله مختص منافقین نمی باشد بلکه یکی از خصوصیات مشترک بین منافقین و مشرکین می باشد.

حال سخت ترین چیزی که باید به آن ایمان آورد چیست؟ همانطور که بیان شد ایمان آوردن به خداوند و معاد چیز سختی نیست اتفاقا همین مسئله برخی را به منجلاب نفاق میکشاند و باعث می شود که مردم جذب توده نفاق می شود، اگر در طول تاریخ دیده می شود منافقین برای خود پیروانی دارند یکی از دلایلش همین مسئله می باشد.

قرآن کریم درباره این مسئله اینگونه بیان میدارد:

وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِكِينَ وَالْمُشْرِكَاتِ الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَيْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَسَاءتْ مَصِيرًا(فتح، 6)

ترجمه: و (نیز) مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک را که به خدا گمان بد می‌برند مجازات کند؛ (آری) حوادث ناگواری (که برای مؤمنان انتظار می‌کشند) تنها بر خودشان نازل می شود! خداوند بر آنان غضب کرده و از رحمت خود دورشان ساخته و جهنم را برای آنان آماده کرده؛ و چه بد سرانجامی است!

سخت ترین چیزی که یک مسلمان باید به آن ایمان بیاورد حسن ظن داشتن به خداوند متعال است، مسلمانی که به این اصل ایمان داشته باشد دشواری ها بر او سهل می شود، از آیه این استفاده می شود مومنین برای اینکه مشرکین را هدایت به آیین الهی کنند لازم است حسن ظن آن ها را نسبت به خداوند متعال و احکام الهی تقویت کرد.

در آیه می فرماید: کسانی که به خداوند متعال حسن ظن ندارند خود را از رحمت خداوند دور کرده اند واین دوایی است برای اینکه شخصی خود را در معرض شعاع رحمت الهی قرار دهد.

امام رضا علیه السلام: احسن الظن بالله، فان الله عزّوجّل يقول: انا عند ظن عبدي المؤمن بي ان خيراً فخيراً و ان شراً فشراً(علامه مجلسی، 1403ق، ج67، ص366).

ترجمه: نسبت به خداوند حسن ظن داشته باش، چه خداوند عزّوجّل مي‌فرمايد: من نزد حُسن ظن بنده ی مؤمنم هستم، اگر نيك باشد، نيك و اگر بد باشد، بد هستم.

در آیه فرمود که منافقین حسن ظن به خدا ندارند و در این خصوصیت با مشرکین اشتراک دارند، منافق به دلیل فسق خود منافق می شود و چون حسن ظن نیز ندارد نمیتواند توبه نماید؛ حال برای اینکه حسن ظن ایجاد شود باید چه کاری انجام داد؟ با یک روایت از محضر رسول گرامی اسلام پاسخ داده می شود.

روى عن النبي أنه قال : حب الدنيا رأس كل خطيئة ورأس العبادة حسن الظن بالله(علامه مجلسی ،1403ق،  ج51، ص258).

برای اینکه حسن ظن به خداوند وجود بیاید انسان باید اهل عبادت باشد عبادتی که سطح خوبی را دارا باشد خداوند متعال درباره کیفیت عبادت منافقین اینگونه بیان می کند:

...وَإِذَا قَامُوا إِلَى الصَّلَاةِ قَامُوا كُسَالَى يُرَاءُونَ النَّاسَ وَلَا يَذْكُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَلِيلًا(نساء، 142)

ترجمه: ...و هنگامى كه به نماز برمى‏خیزند، با كسالت برمى‏خیزند; و در برابر مردم ریا مى‏كنند; و خدا را جز اندكى یاد نمى‏نمایند!

سوء ظن منافقین در جنگ احزاب

در تاريخ جنگ احزاب چنين آمده است كه در اثناى حفر خندق كه مسلمانان هر يك مشغول كندن بخشى از خندق بودند روزى به قطعه سنگ سخت و بزرگى برخورد كردند كه هيچ كلنگى در آن اثر نمى‌كرد، خبر به پيامبر ص دادند پيامبر ص شخصا وارد خندق شد، و در كنار سنگ قرار گرفت و كلنگى را به دست گرفت و نخستين ضربه محكم را بر مغز سنگ فرود آورد، قسمتى از آن متلاشى شد و برقى از آن جستن كرد، پيامبر ص تكبير پيروزى گفت، مسلمانان نيز همگى تكبير گفتند.

بار دوم ضربه شديد ديگرى بر سنگ فرو كوفت قسمت ديگرى در هم‌ شكست و برقى از آن جستن نمود پيامبر تكبير گفت و مسلمانان نيز تكبير گفتند.

سرانجام پيامبر سومين ضربه را بر سنگ فرود آورد و برق جستن كرد، و باقيمانده سنگ متلاشى شد، حضرت باز تكبير گفت و مسلمانان نيز صدا به تكبير بلند كردند، سلمان از اين ماجرا سؤال كرد، پيامبر فرمود:

در ميان برق اول سرزمين حيره و قصرهاى پادشاهان ايران را ديدم، و جبرئيل به من بشارت داد كه امت من بر آنها پيروز مى‌شوند!، و در برق دوم قصرهاى سرخ‌فام" شام و روم" نمايان گشت، و جبرئيل به من بشارت داد كه امت من بر آنها نيز پيروز خواهند شد! در برق سوم قصرهاى" صنعا و يمن" را ديدم و جبرئيل باز به من خبر داد كه امتم باز بر آنها پيروز خواهند شد، بشارت باد بر شما اى مسلمانان!. منافقان نگاهى به يكديگر كردند و گفتند چه سخنان عجيبى؟ و چه حرفهاى باطل و بى اساسى؟ او از مدينه دارد سرزمين حيره و مدائن كسرى را مى‌بيند، و خبر فتح آن را به شما مى‌دهد، در حالى كه هم اكنون شما در چنگال يك مشت عرب گرفتاريد (و حالت دفاعى به خود گرفته‌ايد) و حتى نمى‌توانيد به بيت الحذر برويد (چه خيال باطل و پندار خامى؟) آيه إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلَّا غُرُوراً

ترجمه: و (نیز) به خاطر آورید زمانی را که منافقان و بیماردلان می‌گفتند: «خدا و پیامبرش جز وعده‌های دروغین به ما نداده‌اند!

نازل شد و گفت كه اين منافقان و بيماردلان مى‌گويند خدا و پيغمبرش جز فريب و دروغ وعده‌اى به ما نداده است، (آنها از قدرت بى پايان پروردگار بيخبرند  و راستى در آن روز چنين اخبار و بشارتى جز در نظر مؤمنان آگاه فريب‌ و غرورى بيش نبود، اما ديده ملكوتى پيامبر ص در لابلاى جرقه‌هاى آتشينى كه از برخورد كلنگهايى كه براى حفر خندق بر زمين كوبيده مى‌شد جستن مى‌كرده مى‌توانست گشوده شدن درهاى قصرهاى پادشاهان ايران و روم و يمن را ببيند، و به امت جان بر كفش بشارت دهد، و از اسرار آينده پرده بردارد(مکارم شیرازی، 1374ش، ج17، ص225-227)

در تمامی دوره ها اینچنین سخنانی از منافقین دیده و شنده می شود که اینها جو منفی وارد اجتماع می کردند و سوء ظن به خدا داشته اند و این یکی دیگر از رسوم دیرینه منافقین است.

کوتاهی در جهاد

یکی از مسائلی که معیار ایمان و نفاق قرار میگیرد بحث جهاد است، جهاد به معنای جنگ و مبارزه و جهاد در عرصه امور اقتصادی که در هر دو منافق از مومن شناخته می شود.

قرآن کریم درباب خصوصیات مومنین اینگونه بیان می کند:لَكِنِ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ جَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ  وَأُولَئِكَ لَهُمُ الْخَيْرَاتُ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ(توبه، 88)

ترجمه: ولی پیامبر و کسانی که با او ایمان آوردند، با اموال و جانهایشان جهاد کردند؛ و همه نیکی ها برای آنهاست؛ و آنها همان رستگارانند!

و درباره منافقین اینگونه بیان میدارد:

فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلَافَ رَسُولِ اللَّهِ وَكَرِهُوا أَنْ يُجَاهِدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَقَالُوا لَا تَنْفِرُوا فِي الْحَرِّ  قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا  لَوْ كَانُوا يَفْقَهُونَ(توبه، 81)

تخلّف‌جویان (از جنگ تبوک،) از مخالفت با رسول خدا خوشحال شدند؛ و کراهت داشتند که با اموال و جانهای خود، در راه خدا جهاد کنند؛ و (به یکدیگر و به مؤمنان) گفتند: «در این گرما، (بسوی میدان) حرکت نکنید!» (به آنان) بگو: «آتش دوزخ از این هم گرمتر است!» اگر می‌دانستند!

در هر دو آیه مذکور جهاد در دو عرصه اموال و انفس مطرح شد به تبع آیات در دو بخش به ارائه بحث پرداخته می شود.

جهاد به معنای مبارزه و جنگ

الَّذِينَ قَالُواْ لإِخْوَانِهِمْ وَقَعَدُواْ لَوْ أَطَاعُونَا مَا قُتِلُوا قُلْ فَادْرَؤُوا عَنْ أَنفُسِكُمُ الْمَوْتَ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ(آل عمران، 168)

ترجمه: (منافقان) آنها هستند که به برادران خود -در حالی که از حمایت آنها دست کشیده بودند- گفتند: «اگر آنها از ما پیروی می کردند، کشته نمی‌شدند!» بگو: «(مگر شما می‌توانید مرگ افراد را پیش‌بینی کنید؟!) پس مرگ را از خودتان دور سازید اگر راست می‌گویید!»

خلاصه ای از تفسیر آیه:این آیه مربوط می شود به قضیه جنگ احد و حوادث آن، که در این جنگ مسلمین مغلوب مشرکین مکه شد.

منافقان علاوه بر اينكه خودشان از جنگ احد كناره‌گيرى كردند و سعى در تضعيف روحيه ديگران نيز نمودند، بهنگام بازگشت مجاهدان زبان به سرزنش آنها گشودند و گفتند: اگر آنها از فرمان ما پيروى كرده بودند كشته نمى‌دادند.

قرآن در آيه فوق، به گفتار بى اساس آنها پاسخ مى‌دهد و ميگويد: الَّذِينَ قالُوا لِإِخْوانِهِمْ وَ قَعَدُوا ... آنها كه از جنگ كناره‌گيرى كردند و به برادران خود گفتند اگر از ما اطاعت كرده بودند هيچگاه كشته نمى‌شدند به آنها بگو اگر قادر به پيش‌بينى حوادث آينده هستيد مرگ را از خودتان دور سازيد اگر راست مى‌گوييد.

يعنى در حقيقت شما با اين ادعا، خود را عالم به غيب و با خبر از حوادث آينده ميدانيد كسى كه چنين است بايد علل و عوامل مرگ خود را بتواند پيش‌بينى كرده و خنثى سازد آيا شما چنين قدرتى داريد؟! و آن گه اگر شما در ميدان جهاد و در راه سربلندى و افتخار كشته نشويد آيا عمر جاويدان خواهيد داشت؟ آيا مى‌توانيد مرگ را براى هميشه از خود دور سازيد؟ بنا بر اين شما كه نمى‌توانيد قانون مسلم مرگ را از ميان ببريد پس چرا در ميان بستر با ذلت بميريد چرا با افتخار در ميدان جهاد در برابر دشمن شربت شهادت ننوشيد؟.

در آيه فوق، نكته ديگرى وجود دارد كه بايد به آن توجه كرد:

و آن اينكه از مؤمنان تعبير به" برادر" شده در حالى كه هرگز مؤمنان برادر منافقان نيستند، اين يك نوع سرزنش به آنها است كه شما مؤمنان را برادر خود ميدانستيد چرا در اين لحظات حساس، دست از حمايت آنها برداشتيد و لذا بلا فاصله بعد از تعبير" اخوانهم" جمله" قعدوا" يعنى از جنگ بازنشستند ذكر شده آيا انسان ادعاى برادرى ميكند و بلا فاصله از حمايت برادر خود باز مى‌نشيند؟!.(مکارم شیرازی، 1374ش، ج3، ص168-167)

همچنین در جریان جنگ احزاب اینگونه بیان می کند:وَإِذْ قَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ  إِنْ يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارًا(احزاب، 13)

ترجمه: و (نیز) به خاطر آورید زمانی را که گروهی از آنها (منافقان)گفتند: «ای اهل یثرب (ای مردم مدینه)! اینجا جای توقف شما نیست؛ به خانه‌های خود بازگردید!» و گروهی از آنان از پیامبر اجازه بازگشت می‌خواستند و می‌گفتند: «خانه‌های ما بی‌حفاظ است!»، در حالی که بی‌حفاظ نبود؛ آنها فقط می‌خواستند (از جنگ) فرار کنند.

مختصری از تفسیر آیه

در روايتى آمده است كه طايفه" بنى حارثه" كسى را خدمت پيامبر ص فرستادند و گفتند خانه‌هاى ما بدون حفاظ است و هيچيك از خانه‌هاى انصار همچون خانه‌هاى ما نيست، و ميان ما و طايفه" غطفان" كه از شرق مدينه هجوم آورده‌اند حايل و مانعى وجود ندارد، اجازه فرما به خانه‌هاى خود باز گرديم و از زنان و فرزندانمان دفاع كنيم، پيامبر ص به آنها اجازه داد. اين موضوع به گوش" سعد بن معاذ"، بزرگ انصار رسيد، به پيامبر ص عرض كرد به آنها اجازه نفرما، به خدا سوگند تا كنون هر مشكلى براى ما پيش آمده اين گروه همين بهانه را پيش كشيده‌اند، اينها دروغ مى‌گويند(مکارم شیرازی، 1374ش، ج17، ص228).

حاصل آنکه قرآن کریم منافقان را اینگونه وصیف مینماید اولا اینها اهل جهاد نیستند ثانیا افرادی را که نیز در جهاد شرکت می کنندرا میخواهند دنبال خود بکشند.

سستی در انفاق

در قسمت قبل یکی از اقسام جهاد را بررسی شد و شیوه منافقین را در این امر نیز بازگو شد  گذشته از جهاد نظامی یکی از جهاد هایی که منافقین را از مومنین جدا می کند جهاد مالی است و این مسئله در جامعه و در دوران تاریخی ما بسیار دارای اهمیت می باشد و این عرصه جهاد است که به پهناوری مرزهای ممالک اسلامی گسترده شده است، اگر دیده می شود در یک جامعه بر مسیر انفاق فی سبیل الله سنگ اندازی میشوند برخی مانع میشوند، برخی تضعیف این امر می کنند بیانگر این امر است که منافق و تفکرش در آن جامعه رخنه کرده است.

قرآن کریم در تمامی آیات که بحث جهاد را مطرح می کند کلمه اموال را بر کلمه انفس مقدم کرده است و این بیانگر اهمیت بحث جهاد مالی است همچنین میتوان گفت انفاق مال مقدمه است برای انفاق جان به عنوان نمونه:

إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ الَّذینَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فی سَبیلِ اللّهِ أُولئِکَ یَرْجُونَ رَحْمَتَ اللّهِ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ (بقره، 218)

ترجمه: کسانی که ایمان آورده و کسانی که هجرت کرده و در راه خدا جهاد نموده‌اند، آنها امید به رحمت پروردگار دارند و خداوند آمرزنده و مهربان است.

قرآن کریم درباره مسئله نفاق و انفاق اینگونه سخن به میان می آورد.

هُمُ الَّذِينَ يَقُولُونَ لَا تُنفِقُوا عَلَى مَنْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى يَنفَضُّوا وَلِلَّهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَفْقَهُونَ (منافقون، 7)

ترجمه: آنها کسانی هستند که می‌گویند: «به افرادی که نزد رسول خدا هستند انفاق نکنید تا پراکنده شوند!» (غافل از اینکه) خزاین آسمانها و زمین از آن خداست، ولی منافقان نمی‌فهمند!

کلمه ((ینفضوا)) مضارعى است که از مصدر ((انفضاض )) گرفته شده ، و انفضاض به معناى متفرق شدن است ، و معناى آیه این است که : منافقین همان کسانى هستند که مى گویند مال خودتان را بر مؤ منین فقیر که همواره دور رسول اللّه را گرفته اند انفاق نکنید، چون آنها دور او را گرفته اند تا یاریش کنند، و اوامرش را انفاذ، و هدفهایش را به کرسى بنشانند، و وقتى شما به آنها کمک نکردید از دور او متفرق مى شوند و او دیگر نمى تواند بر ما حکومت کند.

(و لله خزائن السموات و الارض) این جمله پاسخ از گفته هاى منافقین است که گفتند (لا تنفقوا) مى فرماید: دین ، دین خدا است و خدا براى پیشبرد دین خود احتیاج به کمک منافقان ندارد. او کسى است که تمامى خزینه هاى آسمان و زمین را مالک است ، از آن هر چه را بخواهد و به هر کس بخواهد انفاق مى کند. پس اگر بخواهد مى تواند مؤ منین فقیر را غنى کند، اما او همواره براى مؤ منین آن سرنوشتى را مى خواهد که صالح باشد، مثلا آنان را با فقر امتحان مى کند و یا با صبر به عبادت خود وا مى دارد، تا پاداشى کریمشان داده ، به سوى صراط مستقیم هدایتشان کند، ولى منافقان این را نمى فهمند.

این است معناى (و لیکن منافقین نمى فهمند) یعنى وجه حکمت این را نمى دانند. ولى بعضى احتمال داده اند که معناى آیه این باشد که : منافقین نمى دانند خزائن عالم به دست خدا است ، و او رازق همه است ، و غیر او رازقى نیست ، پس اگر بخواهد مى تواند فقراء را غنى سازد لیکن منافقین پنداشته اند غنى و فقر به دست اسباب است ، در نتیجه اگر به مؤ منین فقیر انفاق نکنند مؤ منین ، رزقى پیدا نخواهند کرد. (موسوی همدانی، 1372ش، ج19، ص474-475)

منافقین شیوه تحریم را بر سر مومنین اجرا می کنند و این نیز یکی از رسوم دیرینه ای است که منافقین داشته اند از شعب ابی طالب تا تحریم های امروزی بر سر مومنین در همه جای جهان، این منافقین ابله میگویند که انفاق نکنید چیزی ندهید، تا اینکه از طرفداری رسول خدا دست بکشند، قرآن کریم در مقام روحیه دادن به مومنین و تضعیف منافقین می فرماید: وَلِلَّهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ  پس از این اینگونه بیان می کند: وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَفْقَهُونَ اینکه می فرماید منافقین نمی فهمند به نظر نویسنده اشاره به هر دو قسمت مذکور در آیه است؛ یعنی اولا اینها در این توهم اند که با اعمال تحریم بر اطرافیان رسول خدا آنها را از رسول خدا جدا می کنند ثانیا اینها در این توهم اند که اگر ما اعمال تحریم کنیم کار تمام شده است اینها در فهم این دو مسئله فهیم نیستند یک مورد دیگر هم میتوان به دو مورد مذکور اضافه کرد و آن طبق این آیه می باشد:

فَلَا تُعْجِبْكَ أَمْوَالُهُمْ وَلَا أَوْلَادُهُمْ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ بِهَا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَتَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَهُمْ كَافِرُونَ (توبه، 55)

ترجمه: و (فزونی) اموال و اولاد آنها، تو را در شگفتی فرو نبرد؛ خدا می‌خواهد آنان را به وسیله آن، در زندگی دنیا عذاب کند، و در حال کفر بمیرند!

بنابراین ثالثا اینها در این توهم اند که اموالی که در دستان اینها است نعمت اینها می باشد در حالی که نقمت است برایشان و از این مسئله نیز آگاهی ندارند. قرآن کریم دو مرتبه آیه ای مانند آیه 55 سوره توبه در آیه 85 سوره توبه ذکر می کند که این خود بیانگر تاکید قرآن بر روی این مسئله است(عدم نعمت بودن اموال منافقان ) البته اندکی فرق دارد که خود جای بحث دارد ولی به دلیل اینکه خارج از مقال بحث می باشد سخنی گفته نمی شود.

در ابتدای بحث در آیه ای که خصوصیات منافقین در عرصه جهاد بیان شد یک قیدی  در آیه وجود دارد و آن فی سبیل الله است از این قید استفاده می شود که اصل جهاد برای منافقین ثابت است اما عرصه جهاد آنها در غیر سبیل خدا است و این یک هشدار است برای مومنین در عرصه جهاد که مسیر جهاد خود را به کدام طرف میبرند قطعا یک امتحان الهی است در هیاهوی جهاد در طریق خدا بودن مرد میخواهد و مرز مومن و منافق فی سبیل الله بودن است.

ج) مولفه های اجتماعی منافق

مسائل اجتماعی مومنان

در ابتدا باید گفته شود که عرصه فعالیت جبهه نفاق عرصه اجتماعی است هرچند منافقین از خواص هستند کار و فعالیت خود را در موارد اجتماعی میگذارند و این رسم دیرینه نفاق بوده، همیشه و همه جا در موارد اجتماعی نقش خود را ایفا کرده است، البته ناگفته نماند جریان تفکر نفاق در برخی از مواقع در سطح جامعه گسترش پیدا می کند بدون اینکه خود منافق حضوری داشته باشد! بنابراین در مبارزه با نفاق باید بسیار دقیق بود، بهترین راهکار در جریان مبارزه با نفاق بالا بردن سطح آگاهی عوام جامعه است این شاهراه مبارزه با جریان نفاق است، وقتی که خط مقدم جبهه نفاق در بین عوام جامعه است این ایراد است که خط مقدم مومنین درجای دیگر مشغول باشد بنابراین باید سطح علم و آگاهی در جامعه روز به روز گسترش یابد.

در این باره در این بخش تنها به دو آیه اشاره می شود؛ خصوصیتی که سوره های مدنی دیده می شود این است که سوره هایی که در مدینه نازل شده اند غالبا موضوعات اجتماعی را مورد بحث قرار داده از جمله بحث منافقین می باشد خود این نکته نیز مقوم سخن ما در زمینه مرکز تهاجم نفاق می باشد.

قرآن کریم درباره این موضوع می فرماید:

 لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَةِ لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لا یُجَاوِرُونَکَ فِیهَا إِلا قَلِیلا(احزاب، 60)

ترجمه: اگر منافقان و بیماردلان و آنها که اخبار دروغ و شایعات بی‌اساس در مدینه پخش می کنند دست از کار خود بر ندارند، تو را بر ضدّ آنان آماده مینماییم، سپس جز مدّت کوتاهی نمی‌توانند در کنار تو در این شهر بمانند!

در ادامه می فرماید:

مَلْعُونِينَ أَيْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِيلًا (احزاب، 61)

و از همه جا طرد می‌شوند، و هر جا یافته شوند گرفته خواهند شد و به سختی به قتل خواهند رسید!

با توجه به آیه 60 می فرماید اینها شایعه پراکنی می کنند، و شایعه پراکنی در سطح عموم جامعه است اینها برای بدبین کردن عوام نسبت به دین و آیین هرکاری را می کنند شایعه پراکنی ترویج سوء ظن، استهزاء آیات الهی، و...

نکته ای که در آیه 61 می باشد اشدّ مجازات برای این منافقین کور دل است قرآن کریم امر می کند به اینکه آن ها را بکشید.

یک نمونه قرآنی دیگر برای تثبیت این سخن ارائه می شود:

هُمُ الَّذِينَ يَقُولُونَ لَا تُنفِقُوا عَلَى مَنْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى يَنفَضُّوا وَلِلَّهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَفْقَهُونَ (منافقون، 7)

ترجمه: اینان همانهایند که می گویند: بر آنها که گرد پپامبر خدایند، چیزی، مدهید تا از گردش پراکنده شوند و حال آنکه خزاین آسمانها و زمین از آن خداست ولی منافقان نمی فهمند.

همانطور که از نظر عقل مسلم است بحث انفاق یک بحث اجتماعی است که منافقان در این زمینه نیز آفت اجتماع هستند.

همانندی شعار های منافقین با مومنین

همانطور که در بحث نفاق زاییده دین بیان شد که مثَل اسلام مثَل الماس می باشد ، و همانطور که  اهل فن میگویند الماس را چیزی جز الماس نمیتواند برش دهد و به همین دلیل در برش الماس از الماس استفاده می کنند، اسلام را نیز چیزی جز کسانی که نمایش اسلام گرایی دارند نمیتوانند تضعیف کنند، منافقین نیز در استفاده از اهرم هم همین برنامه را اجرایی می کنند، توضیح مراد این است که قرآنی که نزد مومن ارزش دارد  منافق علمش می کند و بر سر مومن میکوبد مسجدی که نزد فرد مومن ارزش والایی دارد را اهرم بر علیه مومن می کند در روزگار ما نیز منافق آیت الله ای را که در ذهن مومن قداست خاص دارد اهرم بر علیه مومن می کند، افراد با سابقه ی دارای ظاهر مذهبی را اهرم می کند و برای مومنین هزینه سازی می کند.

قرآن کریم در سوره مبارکه توبه آیه 107 مسجدی را معرفی می کند که منافقین آن را بنا کردند.

وَالَّذِينَ اتَّخَذُواْ مَسْجِدًا ضِرَارًا وَكُفْرًا وَتَفْرِيقًا بَيْنَ الْمُؤْمِنِينَ وَإِرْصَادًا لِّمَنْ حَارَبَ اللّهَ وَرَسُولَهُ مِن قَبْلُ وَلَيَحْلِفَنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلاَّ الْحُسْنَى وَاللّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ

ترجمه: خدا شهادت می دهد: آنهایی که مسجدی می سازند تا به مؤمنان زیان، رسانندو میانشان کفر و تفرقه اندازند و تا برای کسانی که می خواهند با خدا و پیامبرش جنگ کنند کمینگاهی باشد، آنگاه سوگند می خورند که ما را قصدی جز نیکوکاری نبوده است ، دروغ می گویند.

مختصری از شأن نزول

قبيله بني عمرو بن عوف مسجد قبا را بنا كردند و بنزد رسول خدا صلي اللَّه عليه و آله فرستادند و درخواست كردند حضرت در آن مسجد نماز گزارد، رسول خدا نيز بدانجا رفت و در آن مسجد نماز خواند، گروهي از منافقان از قبيله بني غنم بن عوف بر آنها رشگ برده گفتند: ما نيز مسجدي ميسازيم و در آن نماز ميگزاريم و از اين پس به جماعت محمد حاضر نمي‌شويم، و اينان دوازده نفر- و بگفته بعضي پانزده نفر بودند- كه از آن جمله بود: ثعلبة بن حاطب و معتب بن قشير و نبتل بن حارث، آنها مسجدي در كنار مسجد قبا ساختند و چون از بناي آن فراغت يافتند بنزد رسول خدا- صلي اللَّه عليه و آله- رفته و در وقتي كه آن حضرت آماده حركت بسوي تبوك بود بوي عرض كردند: ما براي بيماران و گرفتاران و شبهاي باراني و شبهاي زمستاني مسجدي ساخته‌ايم و ميل داريم حضرتت بدانجا آمده و نمازي در آن بگزاري و براي بركت آن دعا كني، حضرت در جواب آنان فرمود: من اكنون در سر راه سفر هستم و بخواست خدا چون بازگشتيم بنزد شما خواهم آمد و در آن مسجد نماز ميگذاريم، و چون آن حضرت از تبوك بازگشت آيات فوق درباره مسجد مزبور نازل شد(بیستونی، 1390ش، ج11، ص211)

در این داستان منافقین مسجدی که هویت پاکی دارد را به عنوان سلاح و اهرم فشار بر علیه مومنین استفاده کردند، قرآن کریم دارد روش بیان می کند مسجد یکی از مصداق های اهرمی نفاق می باشد و میخواهد این را به مخاطبش بفهماند که منافق از چه طریقی کار می کند اینها عباراتی بود که از ظاهر آیه به دست می آید. نکته ای که بسیار مهم این که پیامبر گرامی اسلام عازم غزوه تبوک بود و جانشین ایشان در مدینه امیرالمومنین علی علیه السلام بود نفاق خودش را در اینجا بروز داد دوره ولایت همانطور که در ادله نقلی فصل عوامل شکل گیری نفاق در اسلام اشاره گردید، اوضاع به گونه ای برآشفته شد که نقل قول می شود.

همانطور که بیان شد امیرالمومنین به غزوه تبوک به امر رسول خدا نرفتند در این میان منافقین شایعه پراکنی کردند و همانطور که در قبل بیان شد این منافقین شایعه پراکنی کارشان می باشد صاحب تقسیر صافی اینگونه بیان می کند.

فلما خرج رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم وشيعه علي خاض المنافقون وقالوا: إنما خلفه محمد بالمدينة لبغضه له وملاله منه، وما أراد بذلك إلا أن يبيته المنافقون فيقتلوه(فیض کاشانی، 1415ق، ج2، ص378)

زمانی که رسول خدا صلى الله عليه وآله و یارانش برای جنگ عازم شدند، منافقین گفتند پیامبر علی علیه السلام را در مدینه به جای خود گذاشت چون از دست علی ناراحت بود و آزرده شده بود و پیامبر مایل است که منافقان علی را به قتل برسانند!

توجه داشته باشید اینگونه سخنان در سطح جامعه چه تاثیری دارد، متزلزل کردن حکومت اسلامی و شخص امیرالمومنین جزو اهداف اینکار می باشد.

سخن به سمع رسول گرامی اسلام رسید رسول گرامی اسلام در مقام تعلیم نوع مبارزه با جریان نفاق است و آن این است که باید در قبال تخریب شخصیت نفاق شخصیت سازی کرد این راهکاری است که در حال حاضر نیز میتواند دستگیر مسئولین و عموم مردم باشد.

رسول گرامی اسلام فرمود: إنك جلدة ما بين عيني، ونور بصري، وكالروح في بدني و... (فیض کاشانی، 1415ق ، ج2، ص378).

خطاب به امیرالمومنین تو مانند پوست دربین چشمان من، نور چشمان من، روح در جسم من ...

 در اینکه المومنین جانشین وجود با برکت نبی مکرم اسلام در مدینه هست بسیار جای تامل دارد که در ادامه به آن پرداخته می شود؛ صاحب تفسیر صافی هدف رسول گرامی اسلام از جایگزینی امیرالمومنین را اینچنین بیان می کند:

فقال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم: ... وإن الله قد جعلك أمة وحدك كما جعل إبراهيم أمة تمنع جماعة المنافقين والكفار هيبتك عن الحركة على المسلمين. (فیض کاشانی،1415ق ، ج2، ص378).

حاصل آنکه وجود مبارک امیرالمومنین در مدینه سبب پراکندگی منافقین و کفار می شود و این به سبب هیبت وجودی حضرت علی علیه السلام است.

با مطالعه کتب تاریخی میتوان این سخن را گفت که در غزوه تبوک منافقین کوردل عقده سالیان عمر خود را میخواستند خالی کنند از ساختن مسجد در مدینه و از قصد ترور رسول خدا در جریان همین غزوه (سیوطی، 898ق، ج4، ص243) که در آیه 74 سوره مبارکه توبه در این باره می فرماید: وَ هَمُّوا بِما لَمْ یَنالُو ...

ترجمه: صمیماتى اتخاذ کردند که موفق به انجام آنها نشدند.

و همچنین با مطالعه تاریخ به یک نتیجه دیگر نیز میتوان رسید که جنگ ها به عنوان یک استراتژیک نزد رسول گرامی اسلام بوده است در غزوه تبوک برای اینکه نقشه منافقین را برهم بریزند وجود مبارک امیرالمومنین را به عنوان جانشین خود مطرح می کنند، در توضیح این استراتژیک میتوان گفت، وقتی حضرت رسول صل الله و علیه و آله می فرماید: تو در مدینه بمان جو سنگینی در مدینه بپا شد که چرا پیامبردامادخود را در این عملیات سنگین شرکت نداده. این سخن نشانه نفاق بالایی است که در مدینه وجود داشته است(مهدی طائب، بی تا، ص42) این است استراتژی فکری رسول خدا در غزوه تبوک. میتوان جنگ تبوک را جنگی یاد کرد برای اینکه مردم منافقین را شناسایی کنند و حیله نخورند این یک استراتژیک در جنگ موته به فرماندهی اسامة بن زید هدف و استراتژی رسول خدا چیز دیگری بود چنانکه امیرالمومنین فرمود: علت لشکرکشی به فرماندهی اسامه این بود که منافقین در مدینه حضور نداشته باشند(مهدی طائب، بی تا، ص13) این نیز از توضیحات بخشی از باطن آیه 107 سوره مبارکه توبه.

استمداد از کافران

منافقین طبق بیان آیات نورانی قرآن کریم دارای پشتوانه می باشند و منافقین در واقع مجریان نقشه می باشند، در دنیای امروز ما فهم این مطلب ساده است با نگاه کردن و اندیشیدن در اموری که رخ میدهد به راحتی میتوان فهمید که منافقین مجری نقشه ها می باشند در دنیای امروز ما خداناباوران نیز در لباس نفاق فعالیت های خود را انجام می دهند فعالیت هایی که در این کره خاکی صورت میگیرد اغلب رنگ نفاق دارد از گروه های تروریستی تا جریان های انحرافی عقیدتی سیاسی.

قرآن کریم دربارته این موضوع اینگونه بیان می کند:

وَإِذَا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسَامُهُمْ وَإِنْ يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ (احزاب، 4)

ترجمه: هنگامی که آنها را می‌بینی، جسم و قیافه آنان تو را در شگفتی فرو می‌برد؛ و اگر سخن بگویند، به سخنانشان گوش فرا می‌دهی؛ اما گویی چوبهای خشکی هستند که به دیوار تکیه داده شده‌اند! هر فریادی از هر جا بلند شود بر ضد خود می‌پندارند؛ آنها دشمنان واقعی تو هستند، پس از آنان بر حذر باش! خداوند آنها را بکشد، چگونه از حق منحرف می‌شوند؟!

در آیه بیان شده است كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ در تفسیر مجمع البیان این قسمت از آیه اینگونه تفسیر  شده است، گويا ايشان پيكرهاي بي‌روحند خداوند آنها را در خالي بودن از عقل و فهم تشبيه بچوبهاي ديوار فرموده به چيزي كه هيچگونه روح (نه نباتي و نه حيواني و نه انساني) در آن نيست. و بعضي گفته‌اند: خداوند ايشان را تشبيه بچوب پوسيده موريانه خورده كه هيچ خير در آن نيست نموده كه هر كس آن را به بيند خيال كند چوب صحيح و سالم است از جهتي كه ظاهرش مصفّا و زيبا و باطنش بيفايده است، پس همين طور است منافق ظاهرش آراسته و شگفت‌آور و باطنش از خوبي خالي (بیستونی، 1390ش، ج25، ص38)

آیه به خوبی بیان می کند که منافق تکیه گاهی دارد و آن تکیه گاه اتاق فکر منافقین است یعنی مشرکان و کافران منافقین همانند چوب اند که تکیه گاه عقاید آن ها مشرکان و منافقان می باشد

 توضیح کلی آیه

وَإِذَا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسَامُهُمْ  وَإِنْ يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ ظاهرا خطاب و چون ایشان را ببینى و سخنان ایشان را مى شنوى ، خطاب به شخص معینى نیست ، بلکه خطابى است عمومى به هر کس ‌ که ایشان را ببیند، و سخنان ایشان را بشنود، چون منافقین همواره سعى دارند ظاهر خود را بیرایند، و فصیح و بلیغ سخن بگویند. پس تنها رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله وسلم ) مورد خطاب نیست . و منظور این است که بفهماند منافقین چنین وضعى به خود مى گیرند: ظاهرى فریبنده ، و بدنى آراسته دارند به طورى که هر کس به آنان برخورد کند از ظاهرشان خوشش مى آید، و از سخنان شمرده و فصیح و بجاى آنان لذت مى برد، و دوست مى دارد به آن گوش فرا دهد، از بس که شیرین سخن مى گویند و گفتارشان نظمى فریبنده دارد. (كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ) جمله مورد بحث در مقام مذمت منافقین ، و متمم جمله سابق است ، مى خواهد بفرماید: منافقینى که اجسامى زیبا و فریبنده و سخنانى جاذب و شیرین دارند، به خاطر نداشتن باطنى مطابق ظاهر، در مثل مانند چوبى مى مانند که به چیزى تکیه داشته باشد و اشباحى بدون روحند، همان طور که آن چوب نه خیرى دارد، و نه فائده بر آن مترتب مى شود، اینان نیز همین طورند چون فهم ندارند. (يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ  هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ)این جمله مذمت دیگرى است از ایشان ، مى فرماید منافقین از آنجا که در ضمیر خود کفر پنهان دارند، و آن را از مؤ منین پوشیده مى دارند، عمرى را با ترس و دلهره و وحشت بسر مى برند که مبادا مردم بر باطنشان پى ببرند، به همین جهت هر صیحه اى که مى شنوند خیال مى کنند علیه ایشان است ، و مقصود صاحب صیحه ایشان است .
(هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ) یعنى ایشان در عداوت با شما مسلمانان به حد کاملند، براى اینکه بدترین دشمن انسان آن کسى است که واقعا دشمن باشد، و آدمى او را دوست خود بپندارد.
(قَاتَلَهُمُ اللَّهُ  أَنَّى يُؤْفَكُونَ) این جمله نفرینى است بر منافقین به قتل ، که شدیدترین شدائد دنیا است . و اى بسا اگر نفرمود (قَاتَلَهُمُ اللَّهُ - خدا آنان را بکشد) و باب مفاعله را بکار برد، براى همین افاده شدت بوده است . (قَاتَلَهُمُ اللَّهُ  أَنَّى يُؤْفَكُونَ) این جمله براى انگیختن تعجب شنونده است ، مى فرماید: چگونه از حق روى برمى گردانند؟ بعضى هم گفته اند: صرف توبیخ و سرکوب کردن است ، و جنبه استفهام ندارد(موسوی همدانی، 1372ش، ج19، ص473-474)

پیوند های منافقین

یکی دیگر از خصوصیات منافقین این است که دانسته شود رابطه ای که منافقین با هم دارند از چه نوع رابطه ای می باشد؟! قرآن کریم دو نوع رابطه کاری برای انسان ها تعریف می کند یعنی انسان ها در طول زندگی خود بر روی یکی از این ریل ها قرار دارند  و در مسیر زندگی حرکت می کنند.

بیان دو نوع رابطه:

الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمُنْکَرِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَیَقْبِضُونَ أَیْدِیَهُمْ نَسُوا اللَّهَ فَنَسِیَهُمْ إِنَّ الْمُنَافِقِینَ هُمُ الْفَاسِقُونَ(توبه، 67)

ترجمه: مردان منافق و زنان منافق، همه از یك گروهند! آنها امر به منكر، و نهى از معروف مى‏كنند; و دستهایشان را (از انفاق و بخشش) مى‏بندند; خدا را فراموش كردند، و خدا (نیز) آنها را فراموش كرد (،و رحمتش را از آنها قطع نمود); به یقین، منافقان همان فاسقانند!

وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَیُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَیُطِیعُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (توبه، 70)

ترجمه: مردان و زنان باایمان، ولى (و یار و یاور) یك دیگرند; امر به معروف، و نهى از منكر مى‏كنند; نماز را برپا مى‏دارند; و زكات را مى‏پردازند; و خدا و رسولش را اطاعت مى‏كنند; بزودى خدا آنان را مورد رحمت خویش قرارمى‏دهد; خداوند توانا و حكیم است!

بحث ما در این فصل بر سر این قسمت از آیات می باشد؛ در آیه اول مذکور الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ و در آیه دوم وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ دو تعبیر متفاوت و اساسی برای دو گروه متفاوت برای منافقین می فرماید: بعضهم من بعض و برای مومنین می فرماید: بعضهم اولیاء، اما سوال اساسی در این بحث یک.تفاوت این دو تعبیر در چیست و کدام بر دیگری ترجیح دارد؟

قبل از پاسخ دادن به این سوال چند آیه ذکر می شود تا بتوان پاسخ دقیقی به این سوال داد، در این آیات دو عبارت مذکور ذکر شده است، در برخی از این آیات عبارت بعضهم اولیاء لبعض برای ظالمین و مشرکان استفاده شده است، و عبارت بعضهم من بعض برای مومنان!

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَتَتَّخِذُواْ الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاء بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّهَ لاَيَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (مائده، 51)

ای کسانی که ایمان آورده اید، یهود و نصارا به دوستی برمگزینید، آنان خود دوستان یکدیگرند. هر کس از شما که ایشان را به دوستی گزیند در زمره آنهاست و خدا ستمکاران را هدایت نمی کند.

إِنَّهُمْ لَن يُغْنُوا عَنكَ مِنَ اللَّهِ شَيئًا وإِنَّ الظَّالِمِينَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ وَاللَّهُ وَلِيُّ الْمُتَّقِينَ(جاثیه، 19)

اینان تو را هیچ از خدا بی نیاز نمی کنند و ظالمان دوستداران یکدیگرند،،و خدا دوستدار پرهیزگاران است.

وَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ مِنْكُمْ طَوْلًا أَنْ يَنْكِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ فَمِنْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ مِنْ فَتَيَاتِكُمُ الْمُؤْمِنَاتِ  وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِكُمْ بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ (نساء، 25)

و آنها که توانایی ازدواج با زنان (آزاد) پاکدامن باایمان را ندارند، می‌توانند با زنان پاکدامن از بردگان باایمانی که در اختیار دارید ازدواج کنند -خدا به ایمان شما آگاه‌تر است؛ و همگی اعضای یک پیکرید.

طبق جستجو هایی که نویسنده مقاله در این باب کرده است به این نتیجه رسیده است که قرآن کریم برای منافقین وصف اولیاء را ذکر نکرده است و فقط از عبارت بعضهم من بعض استفاده کرده است، اما همین عبارت را برای کافران، یهود، مسیح ذکر کرده است که خود جای تامل دارد.

اما واقعا آیه67 سوره مبارکه توبه در صدد بیان چه چیزی می باشد، آیا این یک نقطه(بعضهم من بعض) قوت محسوب می شود و یا نقطه ضعف؟

نقطه‌ی مثبتی که باز در این‌جا باید از نظر دور نماند، این است که «المنافقون و المنافقات بعضهم من بعض» یعنی این منافقین از یک گروهند . در مورد «المؤمنون و المؤمنات» می فرماید: «بعضهم اولیاء بعض» پیوسته‌ی به یکدیگرند. بین منافقون و منافقات، آن صمیمیت و صفا و وحدت هرگز به وجود نخواهد آمد. بالاخره در این جبهه‌ی واحد کفر و استکبار، اختلاف و تشتت رأی و تعارض قوا و نیروها با یکدیگر به قدری وجود خواهد داشت که اگر مؤمنینِ وقت‌شناس وجود داشته باشند و بخواهند از فرصتها استفاده کنند،میتوانند آنها را ریشه کن کنند؛ لیکن ظاهر قضیه آن است که اگر خطر واحدی مجموعه‌ی قدرت مادّی عالم و این امپراتوری خطرناک نفاق را تهدید بکند، آنها دستشان در دست یکدیگر است (بیانات رهبری در دیدار ائمه‌ی‌ جمعه‌ی‌ سراسر کشور 25/06/1370)

با تامل و تدبر میتوان گفت که بیان دوم بعضهم اولیاء بعض اولی و احسن بر بیان اول می باشد، زیرا بسیار ظرافت کلامی در آن وجود دارد برای بیان واضح تر با ذکر دومثال توضیح داده می شود: یکبار می گوییم الإبن بعض أبیه و بار دیگر می گوییم الإبن یتولی أباه عبارت دوم شامل عبارت اول می باشد علاوه بر این تاکید معنوی نیز دارد، در حالت اول ممکن است ابن بعض غیر ابیه نیز باشد اما در عبارت دوم هرگز این احتمال راه ندارد و مفهومش این است الابن کل ابیه بدون اینکه احتمال إبن غیر أبیه باشد بنابراین هم شامل عبارت اول می شود و هم تاکید بر آن دارد.

همبستگی که در عبارت دوم وجود دارد در عبارت اول وجود ندارد، همین سبب استقامت مومنین است دلیل قرآنی بر این سخن سوره مبارکه حشر می باشد:

أَلَمْ تَر إِلَى الَّذِينَ نَافَقُوا يَقُولُونَ لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ وَلَا نُطِيعُ فِيكُمْ أَحَدًا أَبَدًا وَإِن قُوتِلْتُمْ لَنَنصُرَنَّكُمْ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ لَئِنْ أُخْرِجُوا لَا يَخْرُجُونَ مَعَهُمْ وَلَئِنْ قُوتِلُوا لَا يَنْصُرُونَهُمْ وَلَئِنْ نَصَرُوهُمْ لَيُوَلُّنَّ الْأَدْبَارَ ثُمَّ لَا يُنْصَرُونَ(حشر، 11.12)

ترجمه: آیا منافقان را ندیدی که پیوسته به برادران کفارشان از اهل کتاب می‌گفتند: «هرگاه شما را (از وطن) بیرون کنند، ما هم با شما بیرون خواهیم رفت و هرگز سخن هیچ کس را درباره شما اطاعت نخواهیم کرد؛ و اگر با شما پیکار شود، یاریتان خواهیم نمود!» خداوند شهادت می‌دهد که آنها دروغگویانند!اگر آنها را بیرون کنند با آنان بیرون نمی‌روند، و اگر با آنها پیکار شود یاریشان نخواهند کرد، و اگر یاریشان کنند پشت به میدان کرده فرار می کنند؛ سپس کسی آنان را یاری نمی کند!

حاصل آیه اینکه مطابق نبودن شعار و عمل کرد منافقین است، اینکه اینان بر سر وعده های خود نیستند به علت پیوند بعضهم من بعض ای است که در آنها وجود دارد! این نقطه ضعف در وجود منافقین است.

به عبارت دیگر همانا منافقین چه مردان و چه زنانشان در قبایح اخلاقی شبیه یک دیگرند، منافقین بعضی هایشان هم دیگر را مددرسانی می کنند، و تنها برخی دوستدار دیگری هستند و زمانی که خطری را ببیند از عرصه فرار می کنند. بنابراین آیه 70 سوره مبارکه توبه بیانگر این است که مومنین رابطه ولایی با هم دارند و اینکار باید در بین مومنین حتما رونق داشته باشد، در اینجا پاسخ یه یک سوال مقدر بدهیم و آن اینکه چرا در آیه 25 سوره مبارکه نساء برای مومنین از عبارت بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ  استفاده کرده است؟ در پاسخ به این سوال میتوان گفت این عبارت در بیان حداقل نوع رابطه مومنین با یکدیگر در ارتباط در درون جامعه می باشد اما در آیه 70 سوره توبه در بیان ارتباط  مومنین با یکدیگر در مقابل دشمنان از جمله منافقین می باشد. قرآن کریم رقیب سرسخت مسلمین را هرگز منافقین اعلام نکرده است بلکه فرموده:

لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِينَ آمَنُواْ الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُواْ... (مائده، 82)

ترجمه: بطور مسلّم، دشمنترین مردم نسبت به مؤمنان را، یهود و مشرکان خواهی یافت... .

حال چرا دشمنترین دشمنان مومنین، یهود و مسیحیت هستند؟ میتوان گفت به دلیل پیوند ارتباطی ولایی آن ها (یهود و مسیحیت) با یکدیگر است قرآن کریم در این باره می فرماید:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَتَتَّخِذُواْ الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاء بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّهَ لاَيَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (مائده،51)

ای کسانی که ایمان آورده اید، یهود و نصارا به دوستی برمگزینید، آنان خود دوستان یکدیگرند. هر کس از شما که ایشان را به دوستی گزیند در زمره آنهاست و خدا ستمکاران را هدایت نمی کند.

یعنی اینها نیز ارتباط ولایی با یکدیگر دارند و به همین سبب سرسخت ترین دشمنان، اینان معرفی شده اند. اما اینکه در سوره مبارکه توبه در مقابل نوع پیوند منافقین قرآن کریم ارتباط ولایی مومنین را مطرح می کند هشدار جدی است برای مومنین و اشاره است به ضربه های ناگهانی منافقین.

برای اینکه معنای رابطه ولایی به صورت دقیق در ذهن مخاطب گرامی جای بگیرد لازم است درباره لفظ اولیاء توضیحاتی بیان شود[1].

طبق این، معنای ولاء برای قرب مکانی و قرب به لحاظ نسبت، دین، صداقت، نصرت و اعتقاد، استعاره آورده می شود و مومنین باید در تمامی زمینه های مذکور قرابت زیادی با یک دیگر داشته باشند)

د) راهکار قرآنی در برخورد با نفاق

سیاست حذر و احتیاط

در توضیح این بحث باید گفته شود که برای کیفر دادن منافقین هرگز منتظر این نیستیم که کاری برعلیه مومنین انجام دهند و البته ما دامی که اقدامی هم نکرده اند اقدامی از جانب مومنین داده نمی شود اما باید به دقت مسائل را بررسی کرد تا کاری را بر علیه مومنین انجام ندهند به این نوع سیاست سیاست حذر و احتیاط میگویند و این نوع سیاست در قرآن کریم به اینصورت بیان شده است: هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ...(منافقون، 5)

علامه طباطبایی رحمت الله علیه در توضیح این آیه اینگونه میفرمایند: یعنى ایشان در عداوت با شما مسلمانان به حد کاملند، براى اینکه بدترین دشمن انسان آن کسى است که واقعا دشمن باشد، و آدمى او را دوست خود بپندارد(موسوی همدانی، 1372ش، ج19، ص473)

همچنین شهید مطهری نیز اینگونه این آیه را توضیح می دهند: اما اینکه سیاست پیغمبر اکرم در مورد منافقین چه سیاستی بود ، درباره منافقین اهل مدینه مورد اتفاق است . سیاست ایشان درباره منافقین‌ سیاست حذر و احتیاط بود ، نه اینکه کسانی که تظاهر به اسلام می کنند ، مادامی که عملی بر ضد انجام نداده‌اند ، اینها را پیغمبر اکرم بکشد ، این‌طور نبوده است(مطهری، 1377ش، ج7، ص105). یعنی اینها را تحت نظر داشته اند تا اقدامی نکنند.

 

 

نتیجه

نفاق از بدو ظهور اسلام از اساسی ترین مباحث مطرح بوده که همچنان این مبحث از اساسی ترین مباحث دنیای امروز است، با ایراد سخن از نفاق در حقیقت بحث از جریان های فکری یک جامعه صورت میگیرد. با مطالعه در زمینه نفاق و آشنایی از خصوصیات این جریان بسیار باید مراقب دشمن قسم خورده انسان و همچنین نفس آدمی بود، مرز بین مومن و منافق بسیار ظریف، و لطیف تر از آن است که اندیشیده می شود، پس از کسب آگاهی لازم در این موضوع باید آماده جهاد و مبارزه شد، مبارزه با این جریان نیاز به ابزارهایی از قبیل ارتباط ولایی بین مومنین و....دارد،تا شرایط پیروز صحنه نبرد بودن فراهم گردد، که در این مقاله آشنایی کامل از ابعاد مختلف مسئله صورت گرفته است.

 

 

منابع

بیستونی، محمد (1390). ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، (چاپ اول). مشهد: آستان قدس رضوی.
حرعاملی، ابو جعفر (1104ق). وسائل الشیعه. بیروت: دارالاحیاء تراث.
حسین بن محمد، راغب اصفهانی (1416ق). المفردات فی غریب القرآن. بیروت: الدارالشامیه.
شرف الدین، سید عبدالحسین (بی تا). تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة. قم: موسسه نشر اسلامی.
عبد الرحمن بن أبي بكر، جلال الدین السیوطی(بی تا)، الدر المنثور في التفسير بالمأثور. بیروت: دارالفکر.
قرآن کریم.
قرشی، سید علی اکبر (1412ق)، قاموس قرآن، (چاپ ششم). تهران: دارالکتب الاسلامیة.
کاشانی، ملامحسن (1415 ق)، تفسیر الصافی، (چاپ چهارم). تهران: انتشارات صدر.
مجلسی، محمدباقر (1403ق)، بحارالانوار. بیروت: دارالاحیاء تراث.
مصطفی، ابراهیم و همکاران (1425ق)، معجم الوسیط (چاپ چهارم). قاهره: مجمع اللغة العربیه.
مطهری، مرتضی (1377ش)، آشنایی با قرآن 7 . قم: انتشارات صدرا.
مطهری، مرتضی (1379ش)، یادداشت ها جلد دوم، (چاپ اول). قم: انتشارات صدرا.
مکارم شیرازی، مکارم (1374ش)، تفسیرنمونه، (چاپ سی و دوم). تهران: دارالکتب الاسلامیة.
موسوی، سیدمحمدباقر (1372ش)، ترجمه تفسیرالمیزان. چاپ دوم. قم: جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
نعمان العکبری، محمد بن محمد (بی تا) الجمل النصرة فی حرب البصره، (چاپ سوم). قم: مکتبة الداوری.
نهج البلاغه.
طائب، مهدی (بی تا)، مهارانحراف، بی جا، بی نا.

 . کلمه اولیاء جمع مکسر ولیّ می باشد، و در معاجم تقریبا به یک صورت معنی کرده اند، راغب اصفهانی دربیان معنای ولیّ گفته است: ولى: الولاء والتوالي أن يحصل شيئان فصاعدا حصولا ليس بينهما ما ليس منهما، ويستعار ذلك للقرب من حيث المكان ومن حيث النسبة ومن حيث الدين ومن حيث الصداقة والنصرة والاعتقاد، والولاية النصرة، والولاية تولى الامر، وقيل الولاية والولاية(الراغب الاصفهانی، 1416ق، ص866).
گزارش:محمدجواد ذلیخایی

انتهای پیام/

 

برچسب‌ها: 

دیدگاه شما