دانلود نرم افزار موبایل اندروید ریکاوری
آخرین قیمت سکه و طلا
دکه روزنامه و نشریات
وضعیت آب و هوای همدان
موسسه خیریه نسیم وصال

 

عضویت درفیس نما

 

تاریخ : شنبه 10 تیر 1396 ساعت 09:41   |   کد مطلب: 27901
یک بانوی فداکار اسدآبادی ده سال است با فروش محصولاتی خانگی چرخ زندگی را می‌چرخاند و تنها آرزویش مستخدم شدن یک مکان اداری است.

به گزارش نافع به نقل از خبرنگار آوای سیدجمال؛ امروزه یکی از دغدغه‌های اصلی مردم مسئله بیکاری و گرانی است که موجب بسیاری از آسیب‌های مختلف اجتماعی نیز می‌شود و البته یکی از مسائل مهمی که رهبر انقلاب بارها به مسؤولان کشور گوشزد می‌کنند و سال گذشته هم در دیداری با مردم آذربایجان بیان کردند، همین گلایه‌های مردم در خصوص مسئله گرانی و بیکاری است.

سال گذشته بود که رهبرانقلاب فرمودند « حضور مردم در راهپیماییها را به‌حساب گلایه نداشتن آن‌ها از عملکرد مسئولان نگذارید چراکه مردم از مسائل مختلف ازجمله تبعیض و کم‌کاری و بی‌اعتنایی به مشکلات گلایه‌مندند و احساس ناراحتی و رنج می‌کنند».

به‌راستی مردم با چه مشکلاتی روبرو هستند و دست‌وپنجه نرم می‌کنند؟ این سؤالی بود که می‌توان گفت با مشاهده زنی زنبیل به دست به پاسخ آن رسیدم.

زنی که با کوله‌باری از مشکلات وقتی زنبیل پر از بطری‌های شیشه و پلاستیک‌های سبزی را بر دستان نحیفش می‌کشید، سنگینی آن را احساس نمی‌کرد.

او در این هوای سرد زمستانی مسیر خانه تا مارس و برخی ز ادارات را طی می‌کرد، به امید آنکه شاید دست‌خالی به منزل نرود و شرمنده فرزندانش نشود.

سن و سالش به چهره افتاده و شکسته‌اش نمی‌خورد و دستان  چروکش نشانی از فعالیت روزانه‌اش در تهیه محصولات خانگی می‌داد.

این بانوی فعال و پرتلاش در گفت‌وگویی با خبرنگار آوای سیدجمال؛  می‌گوید: ده سال است که با فروش محصولاتی که در منزل بسته‌بندی می‌کنم، کمک‌کار همسرم شده‌ام اما بازهم چرخ زندگی نمی‌چرخد.

او به فیلمی ژاپنی از سال‌های دور به نام «اوشین»، همان زن زحمت‌کش ژاپنی که به‌تنهایی مشکلات را بر دوش می‌کشید، اشاره کرد و گفت: من هم همانند «اوشین» ده سال است که یک ‌لحظه آرامش و راحتی را در خود ندیده و همچنان در کنار همسرم به فعال روزانه کار و اشتغال پرداخته‌ام.

این خانم فعال ادامه می‌دهد: تمام ادارات و ارگان‌ها و مدارس را گام‌به‌گام برداشته‌ام و با فروش این محصولات ماهانه فقط 300 هزار تومان دستم را می‌گیرد که آن‌هم اگر سوار بر ماشین شده و این زنبیل را جابه‌جا کنم، از آن چیزی باقی نمی‌ماند.

او می‌گوید: دختر و پسری دارم و با همسرم که کارگر روزمزد است، هر دو فعالیت داریم، اما بازهم در پر کردن شکم فرزندانمان و خرج تحصیل و مدرسه آنان با مشکل مواجه می‌شویم.

وقتی به او پیشنهاد گرفتن تسهیلات اشتغالزایی را دادم، گفت: گرفتن وام کار ما نیست نه ضامن داریم و نه توان پرداخت اقساط وام، به‌جای آنکه دنبال آن باشم بهتر است دنبال کار باشم که آن‌هم پارتی می‌خواهد.

 

او  که آرزویش این بود که در محیطی چون بیمارستان و یا مدرسه‌ای همانند یک مستخدم کار کند، گفت: اگر پری داشتم می‌دانستم در این اماکن کار کنم و شرمنده فرزندانم نباشم.

او در پایان حرفش گفت: شما کسی را سراغ نداری برایم کاری کند؟

حال سر صحبتم باتمام مسؤولان است که اوضاع اقتصادی و وضعیت نابسامان چنین مردمانی را می‌بینند و چشم در چشم مردم از پشت لنز دوربین‌های صد و سیما لب به سخن گشوده و می‌گویند که مردم ناشکری می‌کنند.

انتهای پیام/ن

دیدگاه‌ها

وقتی صندوقها و بانکها و موسسات و بیمه ها و خودروسازها و... خون مردم را بمکند نتیجه همین می شود. دیگر برای فقرا چیزی نمی ماند. وقتی مدیران را حلوا حلوا می کنند و می گویند این آقا که هزار و دویست میلیارد تومان از صندوق ذخیره فرهنگیان به خودش وام داده ذخیره انقلاب است میخواهید وضعیت بهتر از این بشود؟!!!

دیدگاه شما

آخرین عناوین سایت